یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

جامعه طبقاتی و ناممکن بودنِ هنر غیرطبقاتی - خسرو صادقی بروجنی

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : امیر ایرانی

عنوان : برخورد با خالق اثر واثر
قطعاً هر نوشتار نویسی در ارائه نظرش نیاز به یک مبنای فکری با ثباتی دارد که با این ثبات فکری دیگر فرد دچار تناقض گوئی نخواهد شد و یا برای به کرسی نشاندن نظرش نیاز به شعار گوئی نخواهد داشت.
وقتی نوشتار نویس ارجمند جناب خسرو صادقی! عنوان مطلبش را چنین انتخاب می کند؛« جامعه طبقاتی و ناممکن بودن هنر طبقاتی» این عملش نشان از برخورد شعار گونه با مسائل می دهد. که شاید این عمل شعار گونه ناشی از این باشد: ایشان به یک تعریف مشخص از نظام اجتماعی مورد نظرش نرسیده است. اما هرچه باشد اقدامش درجه ای از مفیدیت را دارد.
اما باید گفت:در جامعه ای که آزادی(آزادی اندیشه و تکثرگرائی در اندیشه) و دمکراسی و عدالت اجتماعی مد نظر باشد با خالق اثر چه آن اثر می خواهد: نقاشی- آهنگ-شعر- نوشتار یا ...........باشد برخوردی متناسب با پذیرش روحیه آزادی خواهی و دمکراسی خواهی رخ خواهد داد.
تجربه تاریخی مواردی از برخورد ها با خالق اثر یا اثر را چنین می نمایاند:
۱)پذیرنده ی آزادی( تکثرگرائی در حوزه اندیشه) و دمکراسی در ساختار سیاسی، به خود این حق را نخواهد داد که خالق اثر را مورد مواخذه قرار دهد. با بیان دیگر هیچ کس حق تعرض به خالق اثر را ندارد.
۲) هر خالق اثری می داند یا باید بداند، خلق او یک عمل فردی تلقی می شود که این عمل فردی ،حق ویژه ای نیز برای او نمی آفریند( نباید از جامعه طلبکار باشد یاشود) و جامعه هم نسبت به او یک بدهکاری را احساس نخواهد کرد.
۳) اگرچه خلق اثر یک اقدام فردی تلقی می شود اما چون در معرض دید قرار می گیرد و در جامعه عرضه می شود حتماً باید مورد ارزیابی و نقادی قرار گیرد. که در این ارزیابی و نقد دو حالت برای اثر مطرح می شود:
الف)اثر مورد توجه قرار می گیرد و ارج گذاشته می شود که دراین حالت ممکن است سرمایه هایی بطرف او روانه شود و خالق در دوران حیاتش بهره های مادی را نیز ببرد.
ب) اثر با نقادی های بی رحمی که انجام می گیرد به خالق فهمانده می شود کارت یک اتلاف وقتی بیش نبوده .
۴) هر خلق اثری ناشی از ترکیب داده هایی است که دیگران داده اند. به بیان دیگر؛ خالق اثر با خلاقیت خاصش هنر آرایش داده ها را بنمایش می گذارد. در این دیدگاه خالق نمی تواند مدعی این شود چیزی را از مأورا دریافت کرده. این ادعاها را جامعه نوعی شیادی خواهد دید.
۵) چنانچه خالق اثر داده های خویش را بخواهد از یک بخش جامعه( طبقه خاص) بگیرد جامعه اثر او را یک اثر تبلیغی می بیند که دیگر ارزش کوتاه مدتی برای او قائل می شود که با فروکش کردن جو تبلیغی آن اثر بفراموشی سپرده می شود.
۷۶٣۴٨ - تاریخ انتشار : ۴ مهر ۱٣۹۵       

    از : سیامک شاملو

عنوان : مرزبندی نقش هنر؟
با تشکر از زحمات نویسنده گرامی که اندیشه های خودش را در مقاله ای نسبتاً قابل قبول در اختیار ما قرار داد. با پیام ایشان میشود موافق بود که به نظرم میخواهد بگوید که هنر نباید در خدمت طبقه پولدار و سرمایه داری باشد چونکه گویا تعهد اجتماعی هم هنرمند با هنرش برای اکثریت غیر سرمایه دار یک جامعه دارد؛ و یا به نظر ایشان از دید انتقادی نگاه کرد و مخالف بود زیرا که اغلب برای رسیدن به سرمایه جزئی همین طبقه سرمایه دار است که محرک یا انگیزه دهنده برای خلق یک اثر هنری میشود که نمونه هایش در تاریخ هنر اروپا کم نیست. جالب است که ایشان از چیزی بنام "هنر متعهد" یا " تعهد یک هنرمند کجا رفته؟ " صحبت میکند بدون اینکه حتی یکبار از این کلمه "تعهد یا وظیفه" در نوشته اش استفاده کرده باشد. فکر نمیکنم برای ایشان این کلمات ناآشنا بوده و شاید از قصد آنها را نادیده گرفته چونکه بهتر میداند اگر بگوید هنر یا هنرمند بدون تعهد اجتماعی ارزش ندارد آنوقت ممکن است یقه اش را بگیرند که اگر هنرمند همه خلاقیت اثر هنری خودش را برای خدمت به اجتماعش صرف کند آیا خطر همان سفارشی شدن هنر در خدمت سیاست حاکمه وجود ندارد که از هنر و هنرمندی بعنوان رسانه پروپاگاندائی سوء استفاده کنند مثل هنرمندانی که در خدمت سران ج.ا. هستند یا در دوران آلمان فاشیستی هنرمندانی که در خدمت نازیها بودند. البته از هنر و هنرمندی هم در جوامع کمونیستی سابق ( بدون طبقه؟ ) کم سوء استفاده نشده و از آنها بعنوان ابزاری برای برآورده شدن منافع طبقه حاکم بموقع سوء استفاده شد. نمونه ماکسیم گورکی در شوروی سابق که چقدر برای اجتماع کارگری نوشت ولی دیدیم نتیجه مطلوبی نداد و از حکومت طبقه کارگر یک دیکتاتوری ساخته شد که فقط به گردن هنرمندان همخط خودشان مدال آویزان میکردند.اگر بگوئیم که هنر در خدمت طبقه سرمایه دار نباشد پس چرا هنر در خدمت یک "طبقه خاص" دیگر باشد؟ چرا که طبقه طبقه است و تعهد و تعلق به طبقه ای خاص داشتن برای هنرمند "وابستگی" میآورد و ما را مدام دعوت به سینه زدن برای قشر یا طبقه خاصی میکند و این هم درست نیست. پس بگذاریم هردو نوع هنر باشد "هنر برای هنر" برای پولدارها و طرفداران هنر لوکس و "هنر با تعهد اجتماعی هنر و هنرمند" برای فقیر و بدبختها در یک جامعه آزاد با ساختار دموکراسی و هرکسی حق انتخاب آزاد هنر طبق میل و سلیقه خودش را داشته باشد. اگرچه از شنیدن اینکه یک تابلوی نقاشی مثلاً پیکاسو توسط یک سرمایه دار چینی ( در کشور زیر سلطه تک حزب حاکم کمونیست چین! ) به قیمت ۶۰ میلیون دلار خریده میشود مغزم سوت میکشد و سر تکان میدهم و میپرسم مائو کجائی؟ من هم مثل اکثر چپها به تعهد داشتن هنر و هنرمند در مقابل جامعه اش معتقد هستم چونکه هنر و هنرمند قرار است آئینه جامعه عصر خود باشند و همچنین از مشکلات و زشتیها در کنار زیبائیهای جامعه خود بگویند و آنها را "صادقانه" نشان دهند نه نان به روز خور و اپورتونیست باشند. مشکل دیگر هنر و هنرمند جایگاه ضعیفشان است که در فرهنگ اکثر جوامع نقش فرعی دارند و اثرشان خیلی کمتر از نقش اقتصاد در دگرگون کردن یک جامعه است و برای همین حتی در آلمان که به کشور متفکرین و شاعران معروف است نقش هنر آنچنان چشمگیر نیست مگر بقول شما آن هنرهای مبتذل و سطحی برای تجارت کردن که منحصر به جوامع نئولیبرائی و سرمایه داری هستند که یکهو یک خانوم خُل و چلی مثل لیدی گاگا میشود شخصیت روشنفکری جامعه آمریکائی که میلیونها جوان را با موزیکش هوادار خودش میکند. از قدیم گفتند بر پدر پول بسوزد که در دستگاه خدا هم کار میکند و خیلی از ماها را هم برده خود کرد و میکند و خواهد کرد و کمتر هنرمندی است که از بوی خوب پول بدش بیاید و به خدمت سرمایه در نیاید. شاید ناله من و شما هم از هنر بی پولی باشد؟ چونکه پول درآوردن از طریق هنر و هنرمندی خودش هم یک نوع هنر است! هنرمند اگر وابسته خصوصاً "مالی" باشد مجبورست سفارشی کار کند ولی اگر "سرمایه" کافی در اختیارش باشد شاید خالق اثر هنری شود.نویسنده گرامی نقش سرمایه را که خیلی وقتها باعث شکوفائی خلاقیت هنرمند در هنرش شده یا میشود همیشه لعنت نکند و بدون انگیزه پول درآوردن یا نبودن سرمایه چه بسا هنرمندانی مجبور به دست کشیدن از خلق اثر هنری شدند و عاقبت از گرسنگی مُردند. یک شاعر نمیتواند همیشه نان و پنیر بخورد، یک وعده پیتزا هم لازم دارد و شاید خلاقترش کند یا نه؟ فکر میکنید اگر لئوناردو داوینچی ایتالیائی همیشه نان و پنیر میخورد خالق آثاری همیشه جاویدان میشد؟ "سرمایه" اکثر اوقات "موتور هنرمند" است و نقش بسزائی در خلقت آثار هنری در گذشته داشت،امروزه دارد و در آینده هم خواهد داشت. نه اینکه هنرمند در خدمت پول باشد آنوقت میشود خودفروش مثل خیلیها در ج.ا. که شرافت خود را هم حتی به ملاها فروختند.
۷۶٣۲۶ - تاریخ انتشار : ۲ مهر ۱٣۹۵       

  

 
چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست