یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

ما و سیاهکل - رضا جاسکی

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : ایرج اعظمی

عنوان : حماسه سیاهکل و راه تغییر استبداد کنونی
خسته نباشید می گویم و امید دارم که انتخاب دیدگاه نوین در میانسالیت مستدام باد و برخلاف گزینش هواداریت از فدائیان در جوانه سری انتخاب مستعجل نباشد. کار اخیر شما " ما و سیاهکل " در پوشه تالیف گنجانده می شود و قابل احترام. اما تالیف شما از رویدادی تاریخی چون سیاهکل می توانست تابش نور دیدگان هوادار به بلوغ سیاسی رسیده که چپ دمکرات را می خواهد قلمداد شود. و لی پناه گرفتن پشت ۲۰ اندیشمند مارکسیست اعم از بزرگانی چون لنین و ۱۷ تن اعم از تروتسکیست و چپ لیبرال شائبه ای ایجاد می کند که هنوز پای استدلال شما هم نظیر دفاع دگماتیستی دوران شباب لنگ می زند. در ضمن چه نیاز و ضرورتی دارد که برای رویداد سیاهکل با نقل کلی چند فاکت از چپ لیبرال ها یا تروتسکیست ها به تائید لرزان برسی. از ارنست مندل از رهبران جنبش تروتسکیستی تا اریک هابسبام تاریخ‌دان و نویسنده مارکسیست متکی بر سنّت روشنگری و دیگر ۱۷ شخصیت سیاسی از افلاطون تا لنین و تروتسکی و دیگر چپ لیبرال بستری می سازی تا تائید ضمنی سیاهکل را در لابلای فاکت های کلی بگنجانی. اما در یک وجه نضج سیاهکل را به عامل جهانی ربط می دهی بدون اینکه به فضای سیاسی دیکتاتوری پهلوی بپردازی که برای اثبات امانت داری عینا نوشته ات را می آورم:" جنبش فدائیان در دوران اوج جنبش‌های چپگرایانه در جهان شکل گرفت. جنبش فدائیان متأثر از جنبش‌های چریکی امریکای لاتین، جنبش‌های ازادی‌بخش ضداستعماری به ویژه جنبش فلسطین و ویتنام، جنبش‌های دانشجویی ۱۹۶۸ اروپا بود." شما تنها جنبش مسلحانه فدائی را متاثر از جنبش های چریکی آمریکای لاتین و جنبش های ضداستعماریفلسطین و ویتنام...دانسته و کوچکترین اشاره ای به نقش دیکتاتوری و سیطره اختناق محمدرضاشاهی در سوق جامعه روشنفکری به مبارزه مسلحانه نمی کنی تا خواننده را در لابلای متن حجیمت گم می شود. شما نوشته اید:" در شرایط کنونی که قسمت بزرگی از نیروهای چپ طرفدار مبارزه مسالمت‌امیز هستند، مسأله چپ، مبارزه با رژیم استبدادی کنونی است." کاش می نوشتی که منظور شما از مبارزه با رژیم استبدادی کنونی چیست؟ مبارزه برای براندازی؟ مبارزه برای تغییر؟ در حوزه مبارزه برای تغییر کدام پارادایم را توصیه می کنی؟ الگوی رسیدن به دمکراسی به شیوه فرانسوی یعنی از کف خیابان یا تغییر بنا به پارادایم انگلیسی که از راه پارلمان ؟ با توجه به این آموزه علوم اجتماعی که بخشی از مشروعیت نظام سیاسی در جائی رخ می نماید که توان سرکوب حرکت اعتراضی را داشته باشد؟ آیا شما که هم از مبارزه مسالمت جویانه و هم از رادیکالیسم انقلابی حرکت می کنی چند درصد امکان دارد که نیروهای چپ معتقد به مشی مسالمت‌امیز با رادیکال های انقلابی ، پارادایم سیاهکل را در مبارزه با استبداد کنونی به کار بگیرند؟ آیا در برهه کنونی پارادایم سیاهکل به شیوه کلاسیک با استقبال مردم روبرو می شود؟ قطعا در هر برش تاریخی امید به فردا پویایی و تحول را نشان می رود ولی باور پذیر است سیاهکل به چپ ایران جسارت نه گفتن داد و پتانسیل مبارزه با دیکتاتوری و دول متخاصم - البته امپریالیستی – را افزایش داد اما آیا امروز جامعه روشنفکری و دانشجوئی از مشی مبارزه خودویژه سیاهکل استقبال می کنند؟ اگر بر این باور اصرار داشته باشی قطعا سعی می کنی امید به تغییر استبداد کنونی از شیوه فرانسه متحقق شود؛ ولی آیا نوک پیکان تغییر از شیوه و مدل انگلیسی کم هزینه تر نخواهد بود.
۷٨۲۵۹ - تاریخ انتشار : ۲٨ بهمن ۱٣۹۵       

    از : امیر ایرانی

عنوان : چپ جدید
نوشتار طولانی آقای رضا جاسکی ارجمند نکاتی چند از بخشی از تاریخ مبارزاتی و نوع و چگونگی مبارزه و نتیجه کار مبارزاتی سرزمینمان را بیان می کند. بیان ایشان، هم قابل استفاده و هم قابل نقد است. با توجه به پرداختن های سایر نظر دهندگان ارجمند، می توان از پرداختن جدید، به مطالب نوشتار، صرف نظر کرد. اما می توان گفت:
آن جان گذشتگان خاص، جان گذشتگیشان ثبتیت تاریخی و حافظه ی تاریخی را چه بخواهیم وچه نخواهیم برای خود آفریده اند.
اما:
آن تئوری هایی که سبب سازِ جان گذشتگیِ جان گذشتگان شده ویا می شود، نیازمند نقد است آنهم نقدی با خرد نقاد بی رحم(عریان).
نقادی آن تئوری یا تئوری ها را می توان بدین سبب ضروری دید:
اگر نیاز به پیرایش(کاستن) دارند باید پیرایش شوند؛
اگر نیاز به آرایش ( افزودن ) دارند باید آرایش شوند؛
اگر نیاز به نفی شوندگی دارند باید نفی شوند؛
نفی شوندگیشان، رهائی از جان گذشتگی بی حاصل و بی مورد را بدنبال خواهد داشت.
وچه بسا با نفی:
نوع مبارزه گری بدون جان گذشتگی بمیان آید. که باید گفت این نوع مبازه گری مطلوب یک روند تحولخواهی انسانمدار است.
البته آن پیرایش ، آرایش و نفی خواهی، یک مشغولیت ذهنی برای بشریت آفریده که تا کنون نتیجه ی مشخصی، ارائه نگردیده است.
اما نکته ای در رابطه با روند تحولخواهی کشورمان:
قطعاً دریک مبارزه برای آزادی خواهی و دمکراسی خواهی، در هرجامعه که مبارزه نیز در یک بُعد ملی تعریف می شود، ضرورت نیاز به یک نیروی چپ ملی، برای تعادل بخشی در بُعد عدالت اجتماعی، بسیار برجسته است و وجودش حتمی می شود و نبودش ویرانی های ضد عدالت اجتماعی را بدنبال خواهد داشت.
اما:
چه بسا دیگر آن تئوری های قبلی که نماد چپ شدن و چپ بودن را می آفریدند برای این چپ جدید کارساز نباشند و بلکه آنان، خود، مانع برای تحقق شرایط جدید نیز بشوند. که مانع تراشی آن تئوری ها چاره ای نخواهد گذاشت که چپ جدید تئوری هایی جدیدی را معرفی کند که هم بُعد عدالت اجتماعی را پی بگیرد و هم آزادی خواهی را مقدم برهرچیز بشمارد و هم به بازی دمکراسی در کنار سایر نیروها معتقد باشد.
یافتن چنین تئوری های و یا مطرح کردن آنان می تواند بسیار آسان باشد بشرطی که مطرح کننده خود را در واحد ملی کشورش تعریف کند.
۷٨۲۵۰ - تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱٣۹۵       

    از : البرز

عنوان : با رادیکالیسم و انقلابی گریی که شما یکسره کنار نگذاشته ای.......
هموطن گرامی صبوری، در خطاب به آقای جاسکی، اما در واقع خطاب به همه ی فدائیان می نویسی؛
«...گویا فقط شما و دوستانتان فدائی بوده اید که برای بقیه هم حکم صادر می کنید...»
از لابلایِ واژه هایِ جمله ات می بینم که پس از مدتها خانه به دوشی، و علیرغم نارضایتی های فراوان، باز هم جایی بهتر از جنبش فدایی برای اقامت نیافته ای.
لذا از شما در حدِ همین قدر دفاع از جنبش فدائی به سهم و اندازه یِ خود به جان سپاسگزارم، و شما را در حدِ سهم و اندازه یِ یک رأی خودم همچنان عضوی از خانواده ی بزرگِ جنبش فدائی محسوب می دارم.

و بدین وسیله آرزو می کنم، که کاش قدری مشخص تر می نوشتی؛ با رادیکالیسم و انقلابی گریی که شما یکسره کنار نگذاشته ای، چرا و چگونه قصد ترمیم کمونیسم و مارکسیسم را، در پسِ ویرانه هایِ بر جای مانده از دیوار برلین داری؟

بگذار مشخص تر بنویسم، جنبش فدایی توسطِ جوانانی خوشفکر و آزاده برای نجات کشور از شر استبداد و ساختن ایرانی آباد و آزاد برایِ مردمانش پایه گذاری شد. و نه برای اثباتِ سلامت و یا راستی آزمایی این یا آن مرام، عقیده، و یا ایدئولوژی. و تصور می کنم، از همین روی بود، که آنان خود را "فدائی خلق" نامیدند.
۷٨۲۴۶ - تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱٣۹۵       

    از : بهروز سلیمی

عنوان : چرا ستارخان قهرمان ملی نباشد
بدون اینکه نوشته آقای رضا جاسکی را نقد کنم ، فقط به یک سئوال بسیار خوب و کلیدی ایشان که پرسیده‌اند چرا ستار خان و امیر کبیر قهرمان ملی در دیده ایرانیان میباشند ولی این دید در رابطه با فدائیان صدق نکند ؟ شما نویسنده پژوهشگر باید متوجه یک امر بسیار مهم باشید و آن اینکه ستار خان و امیرکبیر دیدگاه کاملا بومی و آرمانشان ساخت داخل بود و وارداتی نبود ! و کلامشان و تفکرشان برای توده مردم کاملا قابل درک و فهم و از خودشان بود ، جدای از شخصیتهای صادق و واقعا فدایی که جانشان را هم فدا نمودند ، ولی این جنبش گفتار و تفکرش بکل با توده مردم ایران بیگانه بود و بیشتر خاص یک طبقه متوسط شبحه روشنفکر که کاریکاتوری از جنبش‌های چپ آمریکای لاتین بود را دارا بود . یعنی به زبان خیلی ساده طبقه کارگر و دهقان هیچگاه نمیتوانست با اعضای گروه های مختلف چپ یک رابطه ارگانیک و درک متقابل داشته باشند ، بر عکس ستار خانها و امیرکبیر و.... در ثانی حاصل کار ستار و امیر استقرار نظام اسلامی نبود و منجر به پدیده استقرار ملاها نشد ، بلکه با تمام ناکامیها و شکست گامی بسوی جلو بود .
۷٨۲۴٣ - تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن ۱٣۹۵       

    از : صبوری

عنوان : ابتذال طرفداری
فریباخانم شماکه بسیارروشنفکریدوحوصله خواندن مطالب طولانی رادارید، کاش قدری ازآن سوادتان راصرف پاسخگوئی به آدم های بیسوادی مثل مامی کردید.
به طوریکه ازکامنت شمابرمی آیدگویاشمااصلا متوجه موضوع نبوده ایدوتنهاوظیفه هواداری رابه جاآورده اید.هیچ عیبی هم ندارد.ولی به شماقول می دهم که کل مقاله ملال آور آقای جاسکی رامطالعه کرده ام وآنچه که درپای مقاله ایشان نوشته ام ، کنه مطلب ایشان بوده وکاملا به نیت ایشان ورفقایش اشاره دارد.
۷٨۲۴۲ - تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن ۱٣۹۵       

    از : فریبا علیخانی

عنوان : ابتکار
هرکس که دستی در نگارش داشته باشد میداند نوشتن چنین مطلبی در این طول و عرض چقدر انرژی و چقدر زمان میبرد. کاری که این روزها چندان بازار ندارد! دور دور کوتاه-ساده-سریع است. بله همان بستر پوپولیسم. اما چگونه میتوان به این گروه عظیم جمعیتی نزدیک شد؟ شاید مطلبی در اندازه ی دو صفحه ی A۴ با کلماتی در بزرگی ۱۴ اوج حوصله ی اینگونه خواننده گان باشد. از اینرو اگر همین مطلب در تقسیم بندیهایی که دارد هر کدام جداگانه به نشر سپرده می شد فکرمیکنم می توانست خواننده بیشتر و با بازخورد بیشتری روبرو گردد، مگر آنکه نویسنده مخاطبان خاص را در نظر داشته باشد. اگر دوستان مقایسه ی ساده ای بین دو نوشته (تابان و جاسکی) در همین زمینه نمایند، منظور نظر مرا بهتر در خواهند یافت.
البته شاید دوستان بگویند آنگاه زیر هر نوشته لبریز می شود از نوشته های آدمهای کم حوصله و ساده بین و راحت اندیشی همچون آقای صبوری! پر واضح است که هر روش، معایب و محاسنی دارد. و به نظر من چه بهتر که یک نوشته بتواند میدانی باز کند که "صبوری"ها افکارشان را مطرح نمایند.
چقدر جالب می بود مطالب در "اخبارروز" دارای کنتری می بود تا همگان ببینند یک مطلب چند بار کلیک شده است. اگرچه تعداد کلیکها، اتوماتیک به معنای تعداد خواننده ی مطلب نیست. و با کامنتهایی که در زیر مطلب می آمد گرداننده گان "اخبارروز" و همچنین نویسنده بازخورد مطلب را در می یافتند.
۷٨۲۴۱ - تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن ۱٣۹۵       

    از : صبوری

عنوان : مهم این است که فدائی برای کسی تولیدخطرنکند.
یکی ازخصلت های بارز این به اصطلاح چپ های دموکرات( ببخشیدچپ های لیبرال) این است که درتحلیل ها یابیانیه هایشان طوری مطلب رامی پیچانندتا سرانجام همه راضی شوند(حتی اگرشده بادلخوری وغرغرکردن).
آقای جاسکی گویاشما ازگفتن این گونه جملات هیچ ابائی ندارید:
جنبش فدائیان در اوج دوران ارمان‌خواهی و امید شکل گرفت، اما وجه مشخصه دوران کنونی ما نه ارمانخواهی بلکه مسئولیت، نه سوسیالیسم بلکه سرمایه‌داری، نه برابری بلکه تفاوت، نه انقلاب بلکه اصلاح، نه جمع‌گرایی بلکه فرد‌گرایی، نه تشکیلات بلکه شبکه، نه عمل بلکه انتظار می‌باشد.
ازکسانی که این طرز تفکرراباخودحمل می کنند، انتظار تائیدضمنی وازروی شفقت ویاگذشت ومرحمت بزرگورانه، جنبش فدائی یاحماسه سیاهکل نیست.این همه درمذمت مشی مسلحانه وسرانجام درنفی رادیکالیسم وانقلابی گری قلم زدید تابه مابفهمانیدکه بابسیاری تخفیفات هنوز میشودبه حماسه سیاهکل قدری احترام گذاشت؟گویافقط شماودوستانتان فدائی بوده اید که برای بقیه هم حکم صادرمی کنید.جنبش فدائی راهمین طرزفکر ازقبل اپورتونیست شده، دربعدازانقلاب ازنفس انداخت.
طوری حرف میزنیدکه انگاراین نسخه های کهنه شده دهه هشتادو نودمیلادی نولیبرال ها راتابه حال به چشم ندیده ایم.بزرگواراین حرف هادیگرکهنه شده، کمونیسم ومارکسیسم ارتدوکس دوباره به صحنه آمده وتئوری های نخ نمای چپ های لیبرال ازمدافتاده است.ازنوشته شمااین سرگیجه چپ های لیبرال کاملا مشهوداست.تازه متوجه شده اید که نمی توان رادیکالیسم وانقلابی گری رایکسره کنارگذاشت: وقت آن رسیده که مدتی بین انقلاب ورفرمیسم رفت وآمدهای بیخطری انجام گیرد.بله نکته مهم این است که فدائی نبایدبرای کسی تولیدخطرکند.
۷٨۲٣۷ - تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن ۱٣۹۵       

    از : ابوالفضل محققی

عنوان : ممنون از مطلب دقیق وروشنگر
رضای عزیز تشکر می کنم از نوشته همه جانبه ونگاه درست به یک واقعه مشخص تاریخی .من نیز هم نظرم که اقبال عمومی والخصوص اقشار میانی تحصیل کرده در انقلاب به سازمان فدایی ریشه در همان تاریخ وسیاهکل دارد و حمید اشرف رهبر این جریان نبود اگر صرفا فعالیت سیاسی می کرد. شاید به فردی عادی مبدل می شد .درست عکس آن فردی جون جزنی ازدل همان مبارزه سیاسی وزندگی راحت به این شیوه از مبارزه که توضیح دادی رو می کند ، در آن رمان آخرین وسوسه های مسیح جایی مسیح به زندگی عادی فکر می کند ونشان می دهد که برگشته دارای زن وبچه شده اما دیگر مسیح نیست گاه برای مسیح شدن باید صلیب بر دوش نها د ورنج مصلوبیت را پذیرفت .رضای عزیز جنبش فدایی هنوز جای بسیار بررسی دارد. گاه فکر می کنم تبلوری از رادیکالیسم خفته در جامعه بود، امری که هنوز در بطن بسیاری از جوامع الخصوص ما ایرانی ها حضور دارد ودر بر آمدی باز نمایان خواهد شد ،.ممنون از زحمت وتهیه مطلب
۷٨۲٣۶ - تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن ۱٣۹۵       

    از : بهزاد کریمی

عنوان : نوشته ای کار شده و آموزنده
ذهنت پربار و قلمت برجا رضا جاسکی گرامی. حق با تست: تولید و حفظ امید نسبت به آینده بدون داشتن وجدان در نگاه به گذشته، ناممکن است و بی معنی! نوشته ات در بیان این حقیقت، کامیاب از آب درآمده است. زنده باشی.
۷٨۲۲۴ - تاریخ انتشار : ۲٣ بهمن ۱٣۹۵       

    از : دورآشنا

عنوان : فارق از واکنش احساساتی
نظریات و تئوری انقلابی لنین آموزه های گرانقدری برای انقلابات و انقلابیون بوده و خواهد بود. در ارتباط با مطلب موجود فقط همین دو نقل قول ذیل بسیار گویا و آموزنده است. او در "چه باید کرد" و از جمله در بخش "چه وجه مشترکی بین اکونومیسم و تروریسم وجود دارد؟" می گوید:«..فعالیت سیاسی دارای قانون مخصوص به خودی است مستقل از شعور کسانی که حتی با منتهای حسن نیت مردم را به ترور و یا جنبه ی سیاسی دادن به مبارزه اقتصادی دعوت می کنند» و «.."سوابودا" ترور را به عنوان وسیله ای برای "تهییج" نهصت کارگری و دادن یک "تکان فوری" به آن تبلیغ می کند. مشکل است استدلالی را به تصور درآورد که آشکارتر ازاین خود خویشن را باطل کند! باید سوال کرد که مگر در زندگی روسیه (بخوان در هر استبدادی- از کامنت گذار)، فشار و تبعیض و بی عدالتی آن قدرها کم است که باید وسایل مخصوصی برای "تهییج" اختراع شود؟ از طرف دیگر اگر کسی اصولأ تهییج نمی شود و حتی استبداد روس(و مثلأ ایران-از کامنت گذار) هم نمی تواند او را تهییج کند، در اینصورت مگر واضح نیست که این شخص به جنگ تن به تن میان حکومت و مشتی تروریست نیز با خونسردی کامل خواهد نگریست..؟» و این آموزه ی لنین را آیا ما در ایران تجربه نکرده ایم؟ و صد البته که منظور لنین از تروریست نه مزدوران و مرتجعین انتحاری نمونه ی داعش و القاعده که مردم را هدف می گیرند بلکه دقیقأ «روشنفکران و تحصیلکرده های خرده بورزوای پُرشور و احساسی» نظیر سوسیال رولوسیونرها و از جمله برادر خودش می باشد که به نیابت از توده ها در جنگ با استبداد به ترور مقامات نظامی و حکومتی دست می زنند و توده ها را از مبارزه اساسی و سراسری دور و منزوی می کنند
۷٨۲۲٣ - تاریخ انتشار : ۲٣ بهمن ۱٣۹۵       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۱۱)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست