یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

نفرین به کوه


مجید نفیسی


• ای کوه
یک روز به سوی تو بازخواهم گشت
و بر کله ات تاجی کاغذی خواهم گذاشت
ابر باشد یا آفتاب، چه فرق می کند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۰ شهريور ۱٣۹۱ -  ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۲


ای کوه
یک روز به سوی تو بازخواهم گشت
و بر کله ات تاجی کاغذی خواهم گذاشت
ابر باشد یا آفتاب، چه فرق می کند
از خلوت کاج تنهایت آغاز می کنم
با گام های سنگین پا بر پیکرت می گذارم
و دره به دره از کمرگاهت بالا می روم
از کنار دریاچه ی آینه وارت بی اعتنا می گذرم
و درون طاس بلورینش تفی می افکنم
جویبارت را با گل و لای می آکنم
و سرچشمه اش را یکسره کور می کنم
کاج های کهنسال را همه از جا می کَنم
و آشیان پرندگان را به دست باد می سپرم
بر خرس های شکمباره چون آذرخشی فرود می آیم
و چشمخانه هاشان را با شاخه ای نیمسوز تهی می کنم
از پناهگاه اول که گذشتم
در پسِ تلی بلند کمین می کنم
و کوهنوردانی را که آن پایین خفته اند
در زیر توده ای از شن چال می کنم
آنگاه استوار پا بر سینه ات می گذارم
و راه هوا را بر گلویت می بندم
و فاتحانه به سوی قله ات راه می گشایم
آدمکان بر پیشانی ات یادگار نوشته اند
و در خیال آن را جاودان پنداشته اند
من همه ی واژه ها را از تن تو می ستُرم
و سنگنوشته ها را به ته دره پرت می کنم
نه! من فرهاد کوه کن نیستم
که به عشقی تلخ بر فرق تو پتک بکوبم
من خدای خشم ام: سامسون پر کینه
که با فشار دستی ستون های سنگی را فرو ریخت
و همه را همراه خود در زیر آوار دفن کرد
ای کوه! ای دمل چرکین!
آنچنان بر مغزت بکوبم
که خون از گوشهایت جاری شود
و از چشمخانه هایت سیاهدانه بروید
و کرکسان بر فراز سرت به پرواز درآیند
پاره های تنت را برگیرند
و در چهارگوشه ی زمین پراکنده سازند
نفرین بر تو که مرا چنین خوار کردی
و بر سرم تاجی از خار نهادی
مگسکان سمج را بسیج کردی
تا بر زخمهای همیشه تازه ی من بنشینند
و آدمکان موذی را روانه کردی
تا مرا دشنام دهند و دیوانه بخوانند
و به پاره های کلوخ و خنده بیازارند
پرده ی چشمان مرا گسستی
تا از ستایش رنگ ها ناتوان بمانم
و بر پاهای استوارم زنجیر نهادی
تا در بند تاریک خود بمانم
و به گردِ این چرخ آسیای سنگین
شب و روز به گردش درآیم
و از درد بی درمان خود بنالم
اینک سزای خود را بگیر:
گدازه های این آتشفشان خشمگین
ترا برای همیشه دفن خواهد کرد
و لرزه های بی پایان زمین
تکه های تنت را به دره ی مرگ فرو خواهد ریخت
تا تو چون ریگی روان در دست باد
همیشه دربه در بیابانها بمانی.

۱۴ دسامبر ۲۰۰۲  


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست