یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

به همسر یک سرباز


مجید نفیسی


• تو را می بینم که به او می نگری
در کلیسای غمزده شهرت
جایی که دودکش ها آسمان را سیاه کرده اند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۲۰ شهريور ۱٣۹۲ -  ۱۱ سپتامبر ۲۰۱٣


 
 تو را می بینم که به او می نگری
در کلیسای غمزده شهرت
جایی که دودکش ها آسمان را سیاه کرده اند
و فقر در رخت چرکینش سوت زنان می گذرد.

قطره ی اشکی شدم آنجا
که از چشم های زیبای تو فرو افتاد
بر دهان دوخته اش
و تن از هم دریده اش
و فریادی شدم
از گلوی بسته ات
وقتی که او را در تابوت سیاهش بردند
تا به دهان بی شرم خاک بگذارند.

آیا از مادرش پرسیدی
که اولین قدم را کی برداشت
و نخستین واژه اش چه بود
و اولین لبخندش به که بود؟
آخرین فریادش را هنوز می توان شنید
وقتی که خدای جنگ
مسلسلی در دستش نهاد
و او را به جبهه فرستاد:
" بکش یا کشته شو!"

می دانم که تو را دوست داشت
و مهربانی چشمهایش را صیقل داده بود
کی اولین بار او را بوسیدی
و آخرین بار با کدام رویا
او را بدرقه کردی؟


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست