یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

پارادوکس مطلق، سقوط در دره بی انتهای ایمان


حمید آقایی


• آدمی در هنگام مطالعه کتاب کی یرکگارد و همزمان با مشاهده قتلهای مذهبی این سوال برایش پیش می آید که آیا فرمانبرداری ابراهیم از فرمان خدایش و تفسیر خاصی که کی یرکگارد از آن بعنوان یک "جهش ایمانی" می کند توجیه کننده و مهر تائید بر تروریسم کور، عملیات انتحاری، قطع گردن و سقوط به دره عمیق و بی انتهای ایمان کور نیستند؟ ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۱۷ مهر ۱٣۹٣ -  ۹ اکتبر ۲۰۱۴


زمانی که جمهوری اسلامی قطعنامه ۵۹٨ شورای امنیت سازمان ملل را پذیرفت و به جنگ با عراق پایان داد و وارد مذاکرات صلح شد، رهبری "سازمان مجاهدین خلق ایران" مسعود رجوی در توجیه عملیات انتحاری "فروغ جاویدان" می گفت که ما در "چنین شرایطی چاره ای جز پریدنِ با جفت پا به خاک ایران را نداشتیم" (نقل به مضمون). وی در حقیقت برای شکست فاجعه بار "ارتش آزادی بخش " خود و کشته شدن بسیاری از اعضای این سازمان چاره ای جز استفاده از این استعاره و بعدها رجوع مرتب به مقوله هایی مانند ایمان و شهادت و بردوش گرفتن صلیب نداشت.

زمانی که ادامه جنگ با عراق پس از فتح خرمشهر و اعلام آمادگی عراق برای برقراری آتش بس با هیچ منطقی قابل توجیه نبود و حمایت های مردمی از ادامه جنگ با عراق بتدریج رو به کاهش گذاشتند و قدرت نظامی جمهوری اسلامی نیز روند نزولی آغاز کرد، تنها سلاح باقی مانده برای ادامه جنگ تا فتح کربلا و قدس همانا فرهنگ شهادت و قربانی دادن و قربانی شدن بود، که بواسطه آن بسیاری از نواجوانان سپاه و بسیج در میدانهای مین جان باختند. و سرانجام زمانی که این سلاح نیز کارایی خود را از دست داد وانبارهای تسلیحاتی تهی شدند و دیگر امکان ادامه جنگ با شعار و دستهای خالی نبود، آیت الله خمینی نیز راه شهادت و انتحار را از طریق نوشیدن جام زهر برگزید و خود را ابراهیم وار به خرمن "آتش بس" با عراق پرتاب کرد.

در سالهای اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز بودند جوانانی که خود را قربانی ترورهای کور کردند و دست به عملیات انتحاری زدند که با هیچ منطقی قابل توجیه و پذیرش نبودند. درک و فهم پروسه ای که این جوانان در افکار و احساسات خود، هنگام کشیدن ماشه انفجاری طی کردند، مشکل و ناممکن بنظر می رسد، تنها می توان گفت که مراحل آخر این تصمیم گیری تدریجی و منطقی آنگونه که در زندگی روزمره انسانها اتفاق می افتد نبوده، و عملیات انتحاری با یک جهش و پرتاب خود بدنیایی که در آن منطق، اخلاق و عقل انسانی مفهوم و جایگاهی ندارند آغاز و به سرانجام رسیده است.

در دهه های بعد، زمانی که هیجانات انقلاب اسلامی و سپس آتش جنگ با عراق رو بسردی نهادند، متاسفانه بجای نسیم آزادی خواهی و استقلال -که جزئی از آمالهای انقلاب سال ۱٣۵۷ بودند- تنها هُرم آتش خشم و دشمن ستیزی ناشی از حاکمیت اسلام سیاسی در ایران، در فضای کشورهای همسایه وزیدن گرفت؛ و بار دیگر جوانانی را وادار نمود که بدور از هر منطق و اخلاق انسانی، خود را به دره بی انتهای ایمان و فرمانبرداری کور پرتاب نمایند و جسم خود و مردم بیگناه کوچه و بازار را تکه و پاره کنند.

داعشیان اما در فرایند قربانی شدن و قربانی کردن انسانهای بیگناه فصل جدیدی را گشوده اند، بجای عملیات انتحاری و قربانی کردن خود، گردنِ گروگانهای خود را قطع می کنند، سربازان و اسیران بی پناه را، بالای گور بدست خودشان حفر شده، از پشت تیرباران و همه را نیز با افتخار ضبط و پخش می نمایند. داعشیان نیز فراسوی هر منطق و اخلاق انسانی، که حتی با رفتار حیوانات قابل مقایسه نیست، بلکه صرفا توسط یک "جهش ایمانی" قابل تفسیر و توجیه می باشد زنان و کودکان بیگناه را به قتل می رسانند و آواره دشت و بیابان می کنند. حتی این اعمال با منطق ساده فرمانبرداری از مقامات ارشد داعش نیز نمی تواند قابل توجیه باشد، سربازان داعش مزدوران اجیرشده ای نیستند، بسیاری از آنان در کشورهای غربی اروپا متولد، رشد و تحصیل کرده اند. پروسه ای که آنان در هنگام دست زدن به عملیات تیرباران و قطع گردن گروگانها طی می کنند هرگز با پروسه ای که یک مزدور که -فقط برای دریافت اجرت اعدام می کند- در درون خود طی می کند اساسا قابل مقایسه نیست. داعشیان نیز خود را با یک جهش ایمانی به دره بی انتهای ایمان کور، فراتر از منطق و اخلاق انسانی، پرتاب می کنند.

حدود صد و پنجاه سال پیش فیلسوف دانمارکی کی یرکگارد در کتاب ترس و لرز تصمیم ابراهیم مبنی بر قربانی کردن اسماعیل (که البته وی او را اسحاق می نامد) را یک "جهش ایمانی" که با عقل و منطق بشری در تضاد است می نامد. وی در کتاب خود ابراهیم پیامبر را شهسوار سپهر ایمان می نامد که قصد وی بر قطع گردن فرزندش تنها با یک جهش به دنیای پر از تناقض و پارادوکس قابل تفسیر است. وی که عمیقا مسیحی است، ابراهیم را سمبل یک انسان صدر در صد مومن و باورمند به مشیت الهی معرفی می کند. وی فیلسوفی مسیحی است که سمبل او ابراهیم است و معتقد است که اساسا اثبات وجود خدا از طریق منطق و علم کار بیهوده ایست، خدا را باید با ایمان و بقول فلاسفه مشرق زمین با اشراق و عرفان شناخت و به آن باور پیدا کرد. وی در کتاب خود می نویسد: کدام فهم بشری قادر است که ابراهیم را درک کند؛ و به راستی که چنین است، که اساسا قربانی کردن انسانهای دیگر، بویژه فرزند خود، با هیچ منطق و اخلاق انسانی نمی خواند و قابل توجیه نیست.

آدمی در هنگام مطالعه این کتاب و همزمان با مشاهده قتلهای مذهبی این سوال برایش پیش می آید که آیا فرمانبرداری ابراهیم از فرمان خدایش و تفسیر خاصی که کی یرکگارد از آن بعنوان یک "جهش ایمانی" می کند و سرانجام پرتاب شدن سمبلیک ابراهیم به خرمنی از آتش، توجیه کننده و یا حتی مهر تائیدی بر تروریسم کور، عملیات انتحاری، قطع گردن اسیران و گروگانها و سرانجام سقوط عاملین آن به دره عمیق و بی انتهای ایمان کور نیستند؟ شاید به همین علت باشد که کتاب ترس و لرز (هیبت و خشیت) وی توسط برخی از فلاسفه و اندیشمندان بعنوان یکی از خطرناک ترین کتاب های فلسفی شناخته می شود.

کی یرکگارد در بررسی داستان تاریخی و اساطیری ابراهیم، کاری به پیش زمینه ها و شرایط تاریخی آنزمان ندارد. از منظر تاریخی، واقعه بخشیده شدن اسماعیل بر فراز کوه موریه و اِعطای یک گوسفند بجای او موجب می شود که رسم قربانی کردن انسانها در مقابل خدایان بتدریج از اعتقادات و آداب مذهبی حذف می گردد. اما وی بیش از هر چیز از منظر فردی و پروسه ای که یک مومن طی می کند تا به مرحله عمل برسد توجه می کند.

تلاش کی یرکگارد در قرار دادن مقوله ایمان فردی، فرای اخلاق و منطق انسانی در حقیقت واکنشی بود در برابر موج های قوی مدرنیته، انقلاب صنعتی و در زمینه فلسفه و منطق گرایش عمومی به توانایی عقل و منطق انسانی در یافتن پاسخ به تمامی سوالات انسان، حتی در زمینه مسائل اعتقادی و ایمان به خدا، که فلسفه هگل پیشقراول بود. وی معتقد بود که همه اتفاقات این جهان را هرگز نمی توان با عقل و منطق انسانی تفسیر کرد و بر خلاف هگل معتقد بود که بالاترین مقام و اصالت انسان، مقام ایمانی و مذهبی اوست، جایگاهی که صرفا با ایمان مطلق که فراتر از عقل بشری است قابل دست یابی می باشد.

وی معتقد است انسان در رابطه با شرایط مشابه موقعیت ابراهیم، پس از عبور از یک پروسه منطقی و عقلانی به نقطه ای می رسد که باید بر اساس ایمان تصمیم گیرد. اما اگر پروسه منطقی و عقلانی یک پروسه تدریجی و گام به گام است، پروسه تصمیم گیری برای قربانی کردن انسان دیگر، بویژه فرزندت، یک پروسه جهشی است. یعنی باید انسان خود را به دنیای اعتقادات خود پرتاب کند و خود را به دست فرامین برخاسته از ایمان بسپارد، کاری که ابراهیم کرد.
داستان پرتاب ابراهیم به خرمنی از آتش در واقع بیان سمبلیک پرتاب شدن ابراهیم توسط خودش به دنیای ایمان و فرمانبرداری مطلق می باشد (در هنگام قربانی کردن اسماعیل) که با هیچ منطق انسانی قابل توجیه نیست. اصولا داستان ایمان و فرمانبرداری از همین نوع است: یعنی پرتاب خود به دنیایی غیرانسانی و غیرعقلانی و به عبارتی سقوط انسان و سپردن سرنوشت خود بدست خدایان.

اما اصالت وجودِ مبتنی بر جهش ایمانی که توسط کی یرکگارد مطرح می شود، بمانند مثلث وارونه ای است که تنها بر یک نقطه تیز بنیان گشته است، که فقط با نیروی ایمان می تواند دوام بیاورد و سرنگون نشود. اصالت وجودی که قصد شنا بر خلاف رودخانه خروشان مدرنیته، اصالت عقل، منطق و اخلاقِ بشری داشت. بی علت نیست که حدود صد سال پس از آن برخی از روشنفکران مسلمان ایران، از جمله علی شریعتی، شیفته وی می گردند و باردیگر تلاش می ورزند فلسفه اصالت وجود ژان پل سارتر را وارنه سازند و بجای تکیه بر قدرت منطق و عقل بشری فلسفه سیاسی خود را بر ایمان، قربانی شدن و شهادت استوار سازند.

داستان ابراهیم پیامبر و فرزندش ابراهیم، که اتفاقا در روزهای اخیر عید قربان بعنوان سمبل ایمان و فرمانبرداری مطلق از فرمان خدای خود، تا وادی و دنیایی که دیگر عقل، احساس و اخلاقیات بشری نمی توانند حضور داشته باشند، توسط مسلمانان جشن گرفته می شود، در واقع به زبان امروزی بیان داستان ایدئولوژی های ترسناک است همانطور که کتاب کی یرکگارد تحت عنوان هیبت و خشیت نیز ترجمه شده است. هیبت، خشیت و ترس و لرزی که ما اگر به روحیات درونی سربازان داعش که بدون ذره ای رحم و شفقت گردن گروگان بیگناهی را قطع می کنند بخوبی مشاهده می کنیم.

پس از صد و پنجاه سال از انتشار کتاب کی یرکگارد، که وی واقعه قربانی کردن اسماعیل به فرمان الهی را تحت عنوان جهش ایمانی -که متضاد هر منطق و اخلاق انسانی است- تفسیر می کند، بار دیگر روزانه شاهد قتل های مذهبی هستیم که از زاویه شرایط روحی و روانی اجرا کنندگان آن نمادی از جهشی به اصطلاح ایمانی، اما در حقیقت نمایشگر سقوط انسانیت، اخلاق، منطق و پرتاب شدن عاملین این جنایات به قعر بی انتهای ایمانهای کور و پوچ می باشند.

http://haghaei.blogspot.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (٣)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست