یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

افراطیون مذهبی و خشونت های هیستریک


حمید آقایی


• دستور اسلامی امر به معرف و نهی از منکر نیز، بدلیل استفاده از واژه های "امر" و "نهی" در ذات و بنیاد خود خشونت پرور است، "امر و نهی" که فقط در راستای تحمیلِ یک عقیده و مرام خاص مورد اجرا در می آید؛ دستور و وظیفه ای که در کنار احکام حبس و اعدام مرتدین، امروزه تبدیل به نمادهای واقعی جمهوری اسلامی شده و با هویت این نظام پیوند خورده اند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۱ آبان ۱٣۹٣ -  ۲٣ اکتبر ۲۰۱۴


از دهه های آخر قرن بیستم تا زمان حاضر، اعتقادات مذهبی رابطه بسیار نزدیکی با تشنجهای منطقه ای، جنگ، عملیات خشونت آمیز و ترور پیدا کرده اند؛ بطوریکه می توان از آن یک نوع رابطه علت و معلولی استنباط کرد. این در حالی است که جنگهای جهانی و منطقه ای دهه های اول و نیمه قرن بیستم عمدتا خصلتی ناسیونالیستی و بعضا نژاد پرستانه و فاشیستی داشته اند. شاید بتوان گفت که انقلاب اسلامی سال ۱٣۵۷ در ایران نقطه آغاز این تحول و چرخش از تضادهای قومی و نژادی (در قالب ناسیونالیسم) به تضاد های دینی و ایدئولوژیکی بوده است؛ بویژه زمانی که روح الله خمینی نقشه راه صدور انقلاب اسلامی را در دستور کار جمهوری اسلامی تازه تاسیس قرار داد.

اگرچه برای اکثر این درگیریهای نظامی و خشونت آمیز می توان پیش زمینه های بیشمار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بر شمرد، اما بنظر می رسد که یک پارامتر و عامل مهم همواره نقش موثری در توجیه و تحریک به آغاز این جنگها داشته است. در جنگهای نیمه اول قرن بیستم ایدئولوژی های ناسیونالیستی و نژاد پرستانه پشتوانه تئوریک و محرکهای لازم را برای آغاز به جنگ و حذف دشمن خود فراهم می آوردند؛ و در جنگها و خشونت های دهه های اخیر، این رل و وظیفه را اعتقادات دینی و ایدئولوژی های مذهبی بعهده گرفته اند.

یکی از ویژگی های مشترک بین هر دو ایدئولوژی، مطلق اندیشی و ساختارهای غیرمنطقی و متضاد با اخلاق انسانی آنها است؛ ساختاری که می تواند توجیه کننده هر نوع خشونت برای اِعمال و تحمیل ایدئولوژی خود باشد. در حالیکه، مبنای حل اختلافات مطابق منطق و اخلاق انسانی و عاری از خشونت همانا مراوده، تبادل و مذاکره است. در این نوع از منطق انسانی و بشری به اختلافات و مشکلات از منظر تضاد های آنتاگونیستی که حل آن تنها منوط به حذف یکی از دو طرف تضاد است، نگریسته نمی شود.

اما اینکه چرا در دوران کنونی، عمده خشونت ها و درگیرهای نظامی رنگ و بوی مذهبی پیدا کرده اند، به این واقعیت باز می گردد که در دهه های اخیر فرهنگ سکولار و اومانیستی (با رنگ و بویِ اصالت فرد و آزادی فکر و اندیشه) فرهنگ غالب در جهان امروز شده است؛ فرهنگ و معیارهایی که مرزهای جغرافیایی، نژادی و مذهبی نمی شناسد و در برابر انسانِ خسته از ایدئولوژی های ناسیونالیستی و مذهبیِ سده اخیر –که هردو خشونت گرا و جنگ طلب بوده اند- چشم انداز امیدوارکننده تر و روح بخشی را باز کرده اند.

روی دیگر واقعیت غیرقابل انکارِ غلبه فرهنگ سکولار، فاصله بسیار عمیق بین فرهنگهای مذهبی و ناسیونالیستیِ بازمانده از دورانهای پیشین از یک سو، و سکولاریسم از سوی دیگر می باشد؛ که ظاهرا برای معتقدان سرسخت آنها راهی جز خشونت هیستریک علیه مردمی که جان تازه ای در این فضای جدید فرهنگی گرفته اند، باقی نمی گذارد. فرهنگ و فضای جدیدی که بدلیل غلبه، گستردگی و استقبال از آن خشم و ترس بنیادگرایان مذهبی را برانگیخته است، بگونه ای که خود را، در میان اکثریت مردم، در انزوا و بیگانه می یابند.

سربازان داعش، در حقیقت رانده شدگان به تقصیر از جوامعی هستند که سالها بعنوان یک بیگانه در آنها می زیستند و مسموم از زهر اعتقادات ایدئولوژیک خود، آزادی اندیشه، آزادی انتخاب راه و روش زندگی و احترام به حریم خصوصی مردم را تهدیدی برای دین و فرهنگ خود می دیدند؛ دین و فرهنگی که مبانی کافی برای تبدیل شدن به یک ایدئولوژی ضدانسانی را در اختیار آنان قرار می دهند.

مطابق بسیاری از آیات قران کفار و مشرکین باید به اشد مجازات برسند و هر ظلمی بر آنها روا است؛ در حالیکه رحمت الهی فقط مشمول مومنین به اسلام خواهد شد. برای نمونه در آیه ۱۹۱ سوره بقره آمده است: "هر جا مشرکان را یافتید به قتل رسانید و از شهرهایشان برانید"؛ و در آیه ٣۹ از سوره انفال می خوانیم: "ای مومنان کافران را بکشید که در زمین فتنه و فساد دیگری نماند و آئین همه دین خدا گردد". و آیه ۴ از سوره محمد به مومنان دستور می دهد که زمانی که با کفار روبرو شدند آنان را گردن بزنند: " شما مومنان چون با کافران روبرو شدید باید آنان را گردن بزنید"

در آیات دیگر آمده است که رحمت الهی فقظ زمانی مشمول کفار و مشرکین خواهد شد که خداوند از نیت قلبی آنان در هنگام تسلیم شدن آگاه باشد: "ای پیامبر، به اسیرانی که در دست شما هستند بگو اگر خداوند بداند که در دلهای خود نیت خیری دارید بهتر از آنچه که از شما گرفته شده، به شما خواهد داد و گناهانتان را می‌آمرزد که خداوند بسی آمرزنده و مهربان است." (انفال ۷۰)

دستور اسلامی امر به معرف و نهی از منکر نیز، بدلیل استفاده از واژه های "امر" و "نهی" در ذات و بنیاد خود خشونت پرور است، "امر و نهی" که فقط در راستای تحمیلِ یک عقیده و مرام خاص مورد اجرا در می آید؛ دستور و وظیفه ای که در کنار احکام حبس و اعدام مرتدین، امروزه تبدیل به نمادهای واقعی جمهوری اسلامی شده و با هویت این نظام پیوند خورده اند.

اگر این اَعمال نِماد جمهوری اسلامی نیست پس چرا ولی فقیه جمهوری اسلامی که مسئولیت امامان جمعه را دارد در مقابل سخنانی از این نوع "تذکر لسانی دیگر کافی نیست” و “مردم وضعیت فرهنگی فعلی را تحمل نخواهند کرد” سکوت کرده است؟ و چرا قبل از اینکه تحقیقات جزایی و قضایی صورت گرفته شده باشد، روزنامه های وابسته به رهبر جمهوری اسلامی و نظامیان این نظام، اسید پاشی های اخیر به صورت زنان و دختران را به عوامل خارجی و دشمنان این نظام نسبت می دهند. البته که این اَعمال نمادی از جهموری اسلامی و اسلام سیاسی و حکومتی هستند، زمانی که طرح امر به معروف و نهی از منکر، البته تا حدی که موجب مرگ نشود (از جمله اسید پاشی به صورت زنان) در مجلس شورای اسلامی مطرح و مورد تصویب قرار می گیرد.

واقعیت این است که چندین دهه است که امنیت، سلامت و سرنوشت مردم کشورمان در گرو ماهیت ایدئولوژیک و نمادهای مذهبی این نظام، از تحمیل حجاب، حکم ارتداد تا حکم حکومتیِ "امر به معروف و نهی از منکر" قرار گرفته اند. نِمادهای ایدئولوژیکی و مذهبی که در برابر فرایند پر شتاب سکولار شدن جامعه ایران در انزوا قرار گرفته اند و معتقدان به آنرا به عکس العمل های هیستریک علیه این فرایند و عدم تعلق روز افزون مردم ایران به نهادهای مذهبی وا داشته اند. در چهره نیروهای به اصطلاح خودسر و رهبران عقیدتی و ایدئولوژیک آنان نه تنها ذره ای آثار خجالت دیده نمی شود بلکه با بی شرمی و پررویی تمام اعلام می کنند که وجه مشترک زنانی که مورد حمله قرار گرفته بودند بدحجابی آنان بوده است. چگونه است که جوانانی که ویدئو هپی را ساختند پس از دو ساعت شناسایی و دستگیر شدند اما عاملان این جنایات بیش از یک هفته است که همچنان آزاد می گردند.   

اصولا تاریخ جنگها و خون ریزی های نشان می دهد که هر گاه یک فرهنگ و نظام ارزشی در اقلیت قرار گرفت و رو به نابودی گذاشت، برخی از معتقدانِ سرسخت آن، در هنگام مواجه با فرهنگ غالب، دست به شورش زده اند و در این راه از مبانی فرهنگی و اعتقادی خود ایدئولوژیی توجیه گر، برای مقابله با فرهنگ غالب، ساخته اند. در دورانی که جوامع اروپای غربی در ادامه پروسه مدرن شدن و متاثر از جنبش های سوسیالیستی و آزادی بخش که نقطه آغاز آن انقلاب فرانسه با شعار آزادی، برابری و برادری بود، برخوردار از دولت های رفاه گردیدند و ملت های اروپایی آغاز به گشودن مرزهای جغرافیایی خود بسوی یکدیگر نمودند، مخالفین افراطی فرایند جهانی شدن از ناسیونالیسم خود ایدئولوژیی خشن ساختند و علیه این فرایند دست به شورش و ترور زدند.

اکنون نیز این پدیده در نقاط دیگری از جهان که در معرض امواج فرهنگ غالب مدرنیته و سکولار-امانیسم قرار گرفته اند در جریان است. بنیادگرایان اسلامی با استفاده از مبانی موجود در اعتقادات مذهبی اشان ایدئولوژیی سرکوبگر و خشن ساخته اند و به اشکال مختلف علیه جهان متمدن دست به شورش زده اند، شورشی که یک سرِ آن در سرزمین های عراق و سوریه در جریان است، گردن قطع می کند و زنان را به اسیری می گیرد؛ و یک سر آن در ایران است که با اسید پاشی به صورت زنان و دختران دشمنی خونین و هیستریک خود را با فرایند روز افزون عدم تعلق مردم به نهاد مذهب و اسلام سیاسی و حکومتی نشان می دهند.

http://haghaei.blogspot.com 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست