یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

من هفت نفر بودم


اکبر ایل بیگی


• از خود پرسیدم
چگونه من هفت نفر هستم
از سربازها اما نپرسیدم
به کجا می رویم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲۱ مرداد ۱٣۹۵ -  ۱۱ اوت ۲۰۱۶


 
از خود پرسیدم
چگونه من هفت نفر هستم
از سربازها اما نپرسیدم
به کجا می رویم
تنها
به مرگی خیره شدم
که همچون چوبه داری در دورها ایستاده بود
یک چوبه دار
هرچند من هفت نفر بودم
هفت زن یا مرد
نمی دانم.

یکباره چوبه دار
با هفت تابوت که پشت دار به صف ایستاده بودند
به سوی من آمدند
و من باز از خود پرسیدم
چگونه من هفت نفر هستم
چگونه چوبه دار
تابوت ها حرکت می کنند.

صدایی از آسمان بر زمین افتاد
چون قارقار کلاغی
و من دیدم
چگونه روی صندلی می ایستم
صندلی می افتد
دست و پا می زنم
می میرم.

برای هفتمین بار
روی صندلی ایستادم
صندلی در زیر پاهایم آب شد
اما
قبل از آنکه مرگ کامل شود
قصه تمام شد.




اکبر ایل بیگی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست