سیاسی دیدگاه ادبیات جهان - مقالات و خبرها بخش خبر آرشیو  
   

نیاموخته های چپ ایران از شکست ۲۸ مرداد - فرج سرکوهی

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
نظرات جدیدتر
    از : مسعود بهبودی

عنوان : یکی از «اشخاص دریده و مشکوک» بزعم بعضی ها
خوش به حال بعضی ها که «تحلیل» تخیلی خاص خود را پیشاپیش در کشوی کله خود دارند و به هنگام نیاز بیرون می کشند و تحویل عوام بی خبر از تفکر علمی می دهند و کلی پوز می دهند.

در مورد اشخاص دریده ای که به اسم هواداری این یا آن خط مشی در جنبش به هرزه گویی و فحاشی مشغول می شوند ترجیح می دهم به جای جواب گویی به آن ها به عنوان مشکوک معرفی شوند.
(بعضی ها)

این یعنی پرونده سازی در حق دگراندیشان.
این یعنی خالی یافتن کله و چنته خویش از دلیل قوی و توان استدلال علمی و منطقی.
خوب فرض کنیم که «اشخاص دریده» افرادی مشکوک اند.
مشکوک به چی؟
مشکوک به وابستگی به طبقه حاکمه ملی و یا بین المللی؟
اگر آری، بعضی ها مطمئن اند که خیلی از قلم بدستان و سایت ها از آب زمزم در آمده اند؟

و چون معمولا نویسندگان کامنت متن خود را ذخیره نمی کنند این مشکل ساز می شود.
(بعضی ها)


اولا از کجا بعضی ها می دانند که نویسندگان کامنت معمولا متن خود را ذخیره نمی کنند؟
نکند می خواهند جا بزنند که «تحلیل» های خود را نه از کشوی ذهن خویش، بلکه فی البداهه می نویسند و علامه دهرند.

ترفندهای دشمنان مردم گاهی خیلی پیچیده می شود و تشخیص آن ظرافت می خواهد.
(بعضی ها)


منظور بعضی ها از «ظرافت» کذائی چیست؟
ظرافت نظری و اسلوبی و یا هارت و پورت و تهمت زنی و فحاشی؟

در مورد اشخاص دریده ای که به اسم هواداری این یا آن خط مشی در جنبش به هرزه گویی و فحاشی مشغول می شوند.
(بعضی ها)

اشخاص دریده کی سنگ «هواداری از این خط و آن خط» را به سینه زده اند و کی فحاشی کرده اند؟
بعضی ها ظاهرا تحلیل علمی و عینی احزاب و سازمان ها و شخصیت ها را فحاشی معنی می کنند و عملا قیاس به نفس می فرمایند.

جنبش نوین چپ ایران
(بعضی ها)


منظور از «جنبش نوین چپ ایران» کدام ملغمه خیالی است؟
کدام شخصیت و حزب و دسته این ملغمه خیلی خیلی نوین را نمایندگی می کند؟
نمی شود برای تبلیغ هم که شده اسم وعنوان سایت شان را ذکر و یا لینک کنند؟
تا بلکه بعضی از «هواداران این خط و آن خط» توکل به آن «جنبش نوین چپ ایران» نمایند و دخیل به امام زاده کذائی ببندند.

واضح است که شرایط جامعه ایران و توازن قوا در ۱۳۳۲ نه تنها گذار به آزادی و دمکراسی، حتی پیوستن به جمهوری های توده ای سبک اروپای شرقی، را ناممکن می کرد.
(بعضی ها)


از کجا بعضی ها این قدر مطمئن اند که تناسب قوا در آن زمان به «وضوح نامناسب به گذار به دموکراسی و آزادی» بوده است؟
مگر در همان زمان جمهوری خلق چین اعلام وجود نمی کند و با برافراشتن علم سرخ خویش فاتحه ای بلند بر مالکیت خصوصی بطور کلی نمی خواند؟
مگر کشورهای اروپای شرقی به سیستم سوسیالیسم جهانی نمی پیوندند و مبارزات ضد استعماری و رهائی بخش ملی لرزه بر اندام استعمار و ارتجاع نمی افکند؟
همین دیشب کانال تلویزیونی موسوم «آرته» از تیزهوشی خارق العاده استالین و داشتن همه کارت های برنده در دست خویش گزارش می داد.
از این قضیه نیز گزارش می داد که رئیس جمهور امریکا فقط با استالین حرف می زد و به چرچیل محل سگ هم نمی گذاشت.
آن سان که چرچیل یک روز زودتر جلسه از وجود منفور خویش خالی می کند و دست درازتر از پا به لندن برمی گردد.
ضمن گزارش می داد که استالین همه مطالبات خود را عملی می کند.

این دیگر چه « جنبش نوین چپ عیران» است که تحلیل های عیرانی این چنینی تحویل خلایق می دهد؟
«اشخاص دریده» شاید «مشکوک» باشند، ولی خر که نیستند تا بعضی ها هر چه دل شان خواست، جلوی شان بریزند.

آن چه در بعد از کودتا می بینیم آن است که حزب توده به یک دسته بوروکرات مهاجر بدون پایه اجتماعی واقعی در ایران تبدیل شد.
(بعضی ها)

به چه دلیل نظری و تجربی می توان حزب توده را متشکل از مشتی بروکرات جا زد؟
معیار بروکراتیسم چیست؟
شاید بعضی ها اصلا معنی بروکرات را نمی دانند.
از بعضی ها چه پنهان که به حزب توده تنها صفتی که نمی توان نسبت داد، بروکراتیسم است.
شاید خیلی ها برای نوچه ها با این واژه ها پوز می دهند و طبیعتا اینجا هم «اشخاص دریده و مشکوک» را با آنها عوضی گرفته اند.
رهبران حزب توده همه از دم نه حاملین حتی ذره ای بروکراتیسم، نه جویندگان پست و مقام و منصب، بلکه پهلوانان ملی و طبقاتی کلاسیک کشور ما بوده اند.
یاد خروشان تک تک آنها به یاد باد.
و شرم مان باد اگر حتی لحظه ای قدر دان شان نباشیم و فراموش شان کنیم.
۵۶۶۹۵ - تاریخ انتشار : ٣۱ مرداد ۱٣۹۲       

    از : خسرو گ

عنوان : برای "اخبار روز"و آقای بهروز
تا کنون دو کامنت از بنده ارسال شد که دوستان اخبار روز منتشر نکردند. برای یاداوری عرض می کنم که انتشار دومی کافیست زیرا مطالب کامنت اول را در بر دارد. اگر آن کامنت منشر شود، پاسخ برخی مسایل عنوان شده چه از سوی سرکوهی و چه دیگران (از جمله آقای بهروز) داده می شود. اما اینجا می خواهم به کامنت جدید آقا بهروز اشاره داشته باشم.
آقای بهروز، شما مسایل گوناگونی را عنوان کرده اید که به یکی دو نکته مهم تر اشاره می کنم. الف- آقای فرخ نگه دار می گوید "سرکوب خونین حزب توده ایران در کودتای ۲۸ مرداد برای این رخ داد که از مصدق سرسختانه دفاع کرد." اگر حزب توده ایران مدافع دولت او نبود و با ان دشمنی می کرد، قطعاً کاری با ان نداشتند، همان گونه که با "نیروی سوم" که در آن زمان از حزب منشعب شد، کاری نداشتند. لطفاً بروید مصاحبه طراح اصلی کودتا، کرمیت روزولت، را که همین امروز در بی بی سی فارسی امده، بخوانید. کودتا دو وجه داشته، یکی تامین نفت (ارزان) برای انگلیس که رابطه اش با ایران قطع شده بود، و دیگری از بردن نفوذ "کمونیسم" که این یکی به نظر من هدف اصلی کودتا بود و به همین خاطر قربانی اصلی توده ای ها بودند. خیلی از ما فقط وجه اول را می بینیم که دولت ملی مصدق مانعش بود. برخی دشمنی کور با حزب دارند که اطلاعات شان از رسانه های سرمایه داری جهانی است و جالب آنکه کاسه داغ تر از اش می شوند و خلاف اعترافات خود طراحان کودتا حرف می زنند. لطفاً منبعی مطمئن ولو از منتقدان حزب توده معرفی کنید که ثابت کند آیا این حزب توده بود که نمی خواست به مصدق کمک کند، یا او هراس بزرگی داشت و همکاری حزب را نمی پذیرفت. قدرت و ارتش و شهربانی همه دست مصدق بود، حزب توده خودش مخفیانه فعالیت می کرد. پس از کودتا ۶۰۰ افسر و درجه دار دستگیر شدند که خیلی از اینها نقشی مهم نمی توانستند ایفا کنند. حزب به مصدق گفته بود که کودتا دارد آغاز می شود و به ما اجازه دهید تا از نیروهای خود در ارتش بخواهیم از تو محافظت کنند، اما او می ترسید، و ترسش برای این بود که فکر می کرد قدرت دست حرب می افتد و نظر امریکایی ها و اانگلیسی ها ثابت می شود که مصدق اسیر دست توده ای هاست. ما به دولت مصدق افتخار می کنیم، اما این نباید ما را بر ان دارد که ضعف های او و یاران بورژوازی ملی او را نادیده بگیریم. اگر او کارایی مثلاً دکتر حسین فاطمی را داشت، قصه به کلی عوض می شد. ب- اگر این حزب به قول شما و مراد شما سرکوهی چنان بی عمل بود، چرا آن همه مورد غضب قرار گرفت؟ شما می دانید که هم در کودتای ۲۸ مرداد و هم در دوران جمهوری اسلامی، تنها همین تشکیلات چپ بود که با دخالت مستقیم نیروهای خارجی از پا در امد. این برای شما سوال نیست که چرا این حزب تا این اندازه مورد حساسیت ارتجاع داخلی و خارجی قرار دارد؟ همین حزب که به قول برخی منتقدان در خدمت جمهوری اسلامی بود، سخت ترین ضربه را در میان نیروهای چپ دید. و شما باید به ابعاد این ضربه واقف باشید و نیاز به تکرار ان نیست. پ- اینکه شما یا سرکوهی از "چپ نو" دم بزنید و حزب توده را "سنتی" بنامید، دلیل نمی شود که شما نو هستید و این نو بودن صحیح است و آن یکی سنتی و آن سنتی بودن اشتباه. ببینید دوست من، همین جا توده ای ها چه با نام مستعار و چه نام واقعی، هر کدام از موضع توده ای حرف می زنند. اما حداقل من نفهمیدم که شما مشخصاً متعلق به چه جریانی هستید. اگر شما موضع سیاسی-سازمانی خود را مشخص کنید، آسان تر می توانیم یکدیگر را نقد کنیم. آقای سرکوهی هم که خداوند حفظش کند، اصلاً معلوم نیست در کجای جریان چپ قرار دارد. اینکه شاید دیرزمانی چپ تلقی می شد، دلیل نمی شود امروز هم چپ تلقی شود. در همان بی بی سی که او از انجا نان می خورد، وازده های توده ای هم هستند، که ما دیگر انها را چپ نمی دانیم. چپ ان است که به اصولش پایبند باشد و برایش برزمد و حتا حاضر باشد خود را به خطر بیاندازد.
۵۶۶۹۴ - تاریخ انتشار : ٣۱ مرداد ۱٣۹۲       

    از : بهروز

عنوان : حرفی که منتشر نشد
در ابتدا، امیدوارم اخبار روز این مشکل فنی را رفع کند که بعضی کامنت ها منتشر نمی شود. فکر می کنم شحص مسئول گاهی اشتباه می کند و چون معمولا نویسندگان کامنت متن خود را ذخیره نمی کنند این مشکل ساز می شود.
در مورد اشخاص دریده ای که به اسم هواداری این یا آن خط مشی در جنبش به هرزه گویی و فحاشی مشغول می شوند ترجیح می دهم به جای جواب گویی به آن ها به عنوان مشکوک معرفی شوند. ترفندهای دشمنان مردم گاهی خیلی پیچیده می شود و تشخیص آن ظرافت می خواهد.
در مورد حزب توده و کودتا، بر خلاف گفته فرج سرکوهی من فکر می کنم جنبش نوین چپ ایران به روشنی این امر را توضیح داده است و با آن مرزبندی کرده است. واضح است که شرایط جامعه ایران و توازن قوا در ۱۳۳۲ نه تنها گذار به آزادی و دمکراسی، حتی پیوستن به جمهوری های توده ای سبک اروپای شرقی، را ناممکن می کرد، اما این سبب آن نمی شود که شکست جنبش را امری جبری و اجتناب ناپذیر خواند. در مقایسه با سرکوب دهه شصت و تسلط ارتجاع، جنبش دمکراتیک در ۱۳۳۲ در موقعیتی بسیار بهتر قرار داشت. نیمی از قدرت واقعی در دست ناسیونالیست های پیرو مصدق بود. حزب توده از تشکیلات گسترده ای در میان کارگران و حتی ارتش برخوردار بود. شوروی در کنار مرزهای ایران یک قوت قلب و متوازن کننده قوا در ایران بود، و جنبش جهانی کمونیستی در موقعیت به لحاظ سازمانی و اخلاقی در موضع قدرت قرار داشت. بنابراین آن چه که مانع شد حزب توده بتواند به وظیفه ای که به عنوان حداقل یک نیروی دمکرات خرده بورژوا برای خود تعریف کرده بود را باید در بی عملی، تردید، و دنباله روی حزب توده از شوروی دانست. حزب توده آیینه تمام نمای تناقض تئوریکی و پراتیکی بین سوسیالیسم سبک شوروی - که ریشه در بلشویسم داشت - و سوسیالیسم میانه ای که تبار آن به سوسیال دمکراسی بعد از جنگ اول و اروکمونیسم می رسید بود. حزب توده به لحاظ ضرورت های تامین توازن قوا مجبور بود خود را به شوروی ببندد و به بهانه انترناسیونالیسم پرولتری به مجری سیاست های شوروی در بده و بستان با امپریالیست ها عمل کند و از سوی دیگر بنا به ماهیت طبقاتی خود بازتاب ایرانی میلرانیسم و رفرمیسم بود، و پر واضح است که بر این پایه متناقض شکل گرفته باشد قادر به انجام وظیفه تاریخی در لحظات بحرانی نظیر کودتای ۲۸ مرداد نیست. در مورد کودتا خروارها مطلب نوشته شده است اما توده ای ها هرگز جواب ندادند چرا در فاصله ۲۵ تا ۲۸ مرداد که نیروهای حزبی را مسلح و آماده عمل کرده بودند حاضر به شلیک یه گلوله و سازمان دهی یک تظاهرات نشدند و میدان را به راحت ترین شکل ممکن به دار و دسته کودتاچیان واگذار کردند؟ در واقع موضع و عمل حزب توده در قبال کودتا تلاقی دو سیاست بود که دست بر قضا هر دو علیه منافع مردم ایران عمل کرد: سیاستی که از سازشی که بین شوروی و غرب در مقیاسی بین المللی در حال انجام بود نشات می گرفت و سیاست انفعال و انتظار خرده بورژوازی دمکرات ایران که در حزب توده تبلور یافته بود.
البته این تحلیل را می توان در مورد حزب توده دهه بیست به کار برد. آن چه در بعد از کودتا می بینیم آن است که حزب توده به یک دسته بوروکرات مهاجر بدون پایه اجتماعی واقعی در ایران تبدیل شد. کما این که بعد از انقلاب ۵۷، حزب توده، با همه ید و بیضا و پشتیبانی بی دریغ تدارکاتی و لجتستیکی شوروی، هرگز به عنوان نیرویی جدی در صحنه سیاست ایران ظاهر نشد و تعداد آرای ریخته شده برای کاندیداهای توده در انتخابات ۵۸ خود گواه بر این بود، جدای از این که حزب توده و اکثریت نه تنها میدان سیاست بلکه اخلاق سیاسی را نیز در دهه ۶۰ واگذار کردند و برای خود بدنامی تاریخی به جا گذاشتند.
۵۶۶٨۷ - تاریخ انتشار : ٣۱ مرداد ۱٣۹۲       

    از : اصغر الهیاری

عنوان : پاسخ به آقای جواد محسنی
این بار اول نیست که آقای فرج الله سرکوهی در بارهء چپ سنتی و چپ نو مینویسد. نکته ء اساسی که سرکوهی همیشه در بحث ها بصورت رندانه ای فرار می کند. در سایه قرار دادن نقش مارکسیسم بمنزله دانش اصلی برای سازمان دادن مبارزه ء طبقاتی می باشد . درج این مطالب در بی بی سی نمی تواند توجیهی باشد.

این نوشتم که به آقای فرج سرکوهی که با دعوای حیدری نعمتی اصل موضوع یعنی مارکسیسم را کنار میگذارد. عرض کنم:
چرا به حزب توده و سایر جریانهای مورد نظرش مثل شادروان جزنی ها "چپ سنتی" میگوید؟ و جریانات دیگری را "چپ نو" می نامد؟ میزان او برای این طبقه بندی چیست؟

باید پرسید چرا آقای سرکوهی وارد بحث جدی نمیشود ؟ نمی گوید حزب توده و شادروان جزنی اصلا مارکسیست نبودند یا از مارکسیسم و مارکسیسم لنینیسم عدول کردند.
یا با دلایل مشخص ناتوانی آنها را در تحلیل مشخص از شرائط ایران، یا بر "ضعف" ها و "انحراف " ها و یا "دنباله روی " ها انگشت بگذارد.
تا زمانیکه سرکوهی ها با کمک مارکسیسم و یا مارکسیسم لنینیسم و متد علمی و دقیق وارد این بحث ضرور نشوند جز فرافکنی و جو سازی نتیجه دیگری نخواهند برد و اتفاقا آن نکات منفی برشمرده در بالا بقوت خود باقی خواهد ماند. تجزبه ء کتاب جنجالی او "داس و یاس" فراموش نشدنی است.

در بارهء "چپ نو" نیز نمی توان بدون اشاره به تغییرات و مزایائی که در درک آنها از مارکسیسم و مارکسیسم لنینیسم داشته اند و یا در بکارگیری آن موفقیت هائی داشته اند فقط به به و چه چه کرد.
آقای سرکوهی می تواند این برتری ها را نشان دهد تا بعنوان فضیلتی نسبت به مارکسیسم یا مارکسیسم لنینیسم افتخار نمود.
حرف آخر :
آیا جبهه پراکنده ء چپ ایران از بی تشکیلاتی ، تبعید یا عدم تجهیز آنها به مارکسیسم یا مارکسیسم لنینیسم رنج میبرد یا ناتوانی "چپ نو" در رهبری و هدایت آنها ؟

وبالاخره ایشان لطف کنند و ما را روشن کنند که خط ۳ ، خط ۴ و ..و.. در کدام مقوله قرار میگیرند. آیا "چپ سنتی" و "چپ نو" در بر گیرنده ء تمام جریانهای چپ ایران می باشد؟
آقای سرکوهی که با هم از سال ۵۰ در زندان شاه بازداشت بودیم. خود را در کدام یک از دو جربان "چپ سنتی " و "چپ نو" ارزیابی می کند.
۵۶۶٨۱ - تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۲       

    از : مسعود بهبودی

عنوان : شیر بی سر
برادر نصیحتگو ،چپ نو یعنی چی؟
چپ نو شما کدام جهان بینی را، کدام تئوری و متد فلسفی را نمایندگی می کند و برای تحلیل مسائل بکار می بندد؟
حریف مورد نظر شما اصلا سواد فلسفی دارند؟
رهگذری بر ان بود که ایشان گرامریست اند (دستور زبانیست اند)
چپ نوئی که نماینده اش کمترین دانش فلسفی نداشته باشد، یعنی فاقد جهان بینی باشد، به شیری بی سر می ماند.
مدعیان چپ نو بهتر است که اول دو سطر نثر و یا دو بیت شعر تحلیل کنند، بعد به تحلیل مسائل اجتماعی بغرنج خطر کنند.
۵۶۶۷۹ - تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۲       

    از : روزبه روزبه

عنوان : توضیح واضحات!
با سلام! زمانی که من نوعی از تاریخ مدون کشور خود اگاهی کامل ندارم، چگونه می توانم تحلیل "عمیق" انهم از نوع چپ نوینش بدهم؟ من نوعی وقتی می بینم حتی در میان طرفداران این چپ "نوین" هیچگونه انسجام نظری وجود ندارد و به تعداد دلبستگان آن نظر وجود دارد، تحلیل "عمیق" انهم از نوع چپ نوینش بدهم؟ واقعا بیاییم و کلاه خود را قاضی کنیم و پرده ساتر را از چشمان برداریم و انبوهه اسناد تاریخی را بدون حب و بقض یخوانیم و بعد بر روی صندلی قضاوت جلوس کنیم! اتفاقا بحث بر سر اینستکه رخدادهای تاریخی را نمی توان به دلخواه مثله کرد، سیر دیالکتیکی روندهای تاریخی را نادیده گرفت، غیر عمده را عمده نشان داد. امروز رفقا جزنی، پویان، احمدزاده که بدست مزدوران رژیم پهلوی به شهادت رسیدند، در میان ما نیستند، شمایی که معتقدید چپ انهم فقط از نوع " نوینش " می تواند تحلیل "عمیق" بدهد، خوب این گوی و این میدان! بدهید تا ما هم یاد بگیریم! اما بشرط انکه قبل از هر اقدامی خاستگاه معرفتیتان را روشن کنید! هویت نظریتتان را تعریف کنید. در نهایت، در کودتای ۲۸ مرداد این نه حزب توده ایران بلکه کسانی که قدرت سیاسی، نظامی و بسیجگری مردم را در اختیار داشتند شکست خوردند. این کودتا اما پیروز هم داشت، خاندان وطن فروش پهلوی، امپریالیسم ایالات متحده و انگلیس که طی ۲۵ سال به غارت و چپاول مملکت ما مشغول بودنند. راستی نظر این "چپ نوین" در مورد عملکرد امپریالیستها چیست؟ در خاتمه متذکر می شوم چنانچه نویسنده ( نیاموخته های چپ...) حداقل بعد از تخطعه نقش چپ در کودتای ننگین ۲۸ مرداد، حرف اصلی و تحلیل خود از این واقعه شوم را ارئه میداد، میشد با ان هم وارد یک فضای گفتمانی شد. به قول معروف تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد! موفق و موید یاشید.
۵۶۶۷٨ - تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۲       

    از : جواد محسنی

عنوان : کامنت نویسان اول مقاله را بخوانند
دوستانی که کامنت می نویسند مقاله را درست نمی خوانند. موضوع اصلی مقاله فرج سرکوهی این است که چپ سنتی تحلیلی از ۲۸ مرداد به دست نداد. چپ نو ایران سعی کرد تحلیلی از ۲۸ مرداد به دست دهد اما در نیمه راه متوقف ماند. بقیه نوشته او گزارشی است از ان چه رخ داده است. یعنی حزب در ۲۸ مرداد شکست خورد. رهبران حزب در توضیح بی عملی خود جزوه ای در باره ۲۸ مرداد را منتشر کردند . پلنوم کمیته مرکزی این جزوه را رد کرد. جزنی حزب توده را حزب مارکسیستی می دانشت و مسعود احمد زاده نمی دانست و.. این ها نظریات فرج سرکوهی نیست رخدادهای تاریخی است که گزارش می کند تا به حرف اصلی خود برسد حرف اصلی او این است که فقط با بینش چپ نو می توان از نگاه چپ تحلیل درست به دست داد و بینش چپ سنتی قادر به تحلیل عمیق نیست . هتر است همه دوستانی که علیه سرکوهی نوشته اند یک بار مقاله او را بخوانند و سعی کنند حرف اصلی او را بفهمند و بعد حرف اصلی او را نقد کنند
۵۶۶۷۲ - تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۲       

    از : روزبه

عنوان : وقتی ارزش، ضد ارزش می شود!
با سلام! به عبث می پنداشتم که یرای نظر دادن و اتخاذ یک موضع در قلمرو مسائل نظری خد معینی از دانش و اگاهی از ان ضروری است ؛ ولی نه ، در دنیای اشفته کنونی که زیر لوای اصطلاحات دهان پر کن و مد روزی چون ازادی اندیشه، دموکراسی ، می توان به مدد بنگاهای خبرپراکنی امپریالیستی که شیانه روز در کار مهندسی افکار عمومی هستند، اسمان و ریسمان را به هم بافت تا به خواننده ارزش را ضد ارزش و ضد ارزش را ارزش قالب کرد! شب را منکر شد، خورشید را منکر شد، پایبندی به سجایای اخلاقی ، بررسی بی غرضانه تاریخ را انگونه که رخ نموده، نه انگونه که ما ارزو داریم رخ داده باشد مورد نقادی قرار دهیم، اما، نوشته مورد بحث، بواسطه هیستری توده ای ستیزی قادر نشد تا کودتای ننگین امپریالیستی ۲۸ مرداد را انگونه که شایسته است یه نقد بکشد! شاید به همین دلیل است جای انتقاد به عملکرد مخرب جبهه ملی به عنوان یک سازمان سیاسی ، خاندان فاسد پهلوی ، نقش بی بدیل امپریالیسم ایالات متحده، و انگلیس ، نبروی سوم ، بقایی و ... در این جریده خودنمایی می کند! ایشان در نوشته خود به یحث بورژوازی ملی و موضع حزب توده ایران نسبت به ان ورود پیدا کرده اند که به وضوح نشان دهنده عدم احاطه فکری ایشان به این مقوله است ، شاید لازم باشد ایشان اول تاریخ انترناسیونالیسم ۳ و کمینترن را مطالعه بفرمایند. دو مقوله وابستگی و همبستگی امروزه روز شدید دچار خلط مبحث شده است، تا بدانجا که اتحاد و همبستگی احزاب کمونیستی و کارگری به وابستگی تعبیر می شود، ولی دخیل بستن به دکان نهادهای امپریالیستی عین همبستگی و همگرایی با جهان به اصظلاح ازاد به خورد مردم داده می شود! نویسنده محترم یرواند ابراهمیان در کتاب ارزشمند ایران میان دو انقلاب مبحث نسبتا موجزی در مورد سازمان نظامی حزب توده ایران دارد، ایشان نه کمونیست است و نه توده ای، شاید خالی از لطف نباشد نویسنده جریده ( نیاموخته های چپ...) کتاب پیش ذگر شده را مطالعه بفرمایند!من فکر می کنم می توان منتقد حزب توده ایران و با هر سازمان و حزب سیاسی بود و عملکرد انها را به چالش کشید، ولی خاک پاشیدن به روی واقعیتها، سیاه را سفید نشان دادن راه درستی نیست و نمی تواند باشد! اینکه از اسناد پلنوم وسیع حزب توده ایران و بخش مهم ان که به انتقاد و انتقاد از خود در باره دوران فعالیت نیمه علنی نیمه مخفی حزب در ان مقطع پرداخته شده، تگه های را بدون ربط منطقی، تقطیق کنیم، صرفا با این هدف که چرب و شیرین زندگیمان دچار تلاطم نشود، و نوشته مان به مذاق ( یار ) خوش اید، جدیت و مستدل بودن و امانتداری ما در تاریخ نگاریمان را بی مایه خواهد کرد. در پایان بر این نظر هستم که جنایات امپریالسیم ایالات متحده و انگلیس را با هیج رنگ و نیرنگی نمی توان یه خورد خلقها داد! موفق و موید باشید.
۵۶۶۷۱ - تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۲       

    از : مسعود بهبودی

عنوان : با مدعی بگویید شاید به هوش آید
تنها جرم مسعود بهبودی این است که به دعاوی بعضی ها واکنش نظری نشان داده است.
نه عصبانی بوده و نه مدعی غیبگوئی.
اگر کسی اندیشیدن بلد است، نظرات او را نقد کند.
به همان سان که او نظرات بعضی ها را نقد کرده است.
پرونده سازی و تعیین تعلقات سیاسی به این و یا ان حزب و دسته را بهتر است که فراموش کنند.
مهم نه صاحب نظر، بلکه خود نظر است.
صاحب نظر می تواند در نظر تجدید نظر کند.
نظر اما ـ چه حقیقی و چه باطل ـ می ماند و تأثیر مثبت و سازنده و یا منفی و مخرب می گذارد.
او که علنا گفته که حاضر به هر پژوهشی با هر کسی در زمینه همه احزاب و سازمان ها و شخصیت ها ست.
خدا به همه بندگانش اجر دهد، عقل دادنی نیست.

تبادل نظر متمدنانه هم همین است و نه ویراژ دادن و به در و دیوار زدن.
۵۶۶۶۹ - تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۲       

    از : بهروز

عنوان : عدم انتشار
باز هم دوستان اخبار روز لطف کرده و نوشته مرا از یاد بردند لطفا چک کنید. تشکر
۵۶۶۶۵ - تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۲       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۲٨)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست