سیاسی دیدگاه ادبیات جهان - مقالات و خبرها بخش خبر آرشیو  
   

بحران ایران - محمد قراگوزلو

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
نظرات جدیدتر
    از : رضا سالاری

عنوان : راه حلی ممکن و تدریجی، یا راه حلی سونامی و خیالی و ناممکن؟
راه حلی ممکن و تدریجی و هرروزی براساس طول موج جامعه، یا راه حلی سونامی براساس روزی خیالی و ناممکن؟

جناب صبوری، فکر کنم منظورتان این باشد که:

«آنهائی که صبح تا شام خرخره خود را برای جنبش بی سامان به اصطلاح سبز پاره میکنند «اگر بر مبنای» با مبنا قرار دادن جنبش کارگری بر اساس تعریفی مارکسیستی از کارگر که متفاوت از آن است که مصطلحآ بکار می رود »«فکر و عمل کنند»«، جنبشی خواهند ساخت پر توان و پر انرژی و تاریخی نه برای بقای بهره کشی انسان از انسان بلکه آزادی با اطمینان و با عشق زندگی کردن.‫»

متأسفانه همفکران آقای قرگوزلو ، دچار ایده آلیسم و توهم غیر طبیعی و غیر واقعی رویداد های تاریخ سیاسی بشر شده ‫اند. آنان کاملاً با واقعیات پویای روند و تاریخ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی بشر امروز وداع کرده و با بستن چشمان حقیقت یاب، بار دیگر واپسگرایانه به تریاک تئوری ها و رویاهای شیرین، ولی شکست خورده و ناممکن، مارکسیستی قرن نوزده روی آورده تا به خواب رفته و مدهوش و بیهوش از واقعیات تاریخ شوند و روش و سنت انتقاد های تخریبی، برچسبی و بی مسئولیت گرایانه خود را دوباره الگوی درس شاگردان بی اطلاع و بی گناه خود قرار داده و بی عملی و تئوری بافی و سنگ بلند غیرممکن زدن را جایگزین اصلاحات و اقدامات تدریجی و ممکنات همراه با طول موج فهم و شعور و آمادگی تغییرات سیاسی جامعه قرار داده اند. شاید فقط چند ایراد از هزاران عیب و ایراد ‫بر این نحله فکری شکست خورده بسنده و کافی باشد:

۱. تمام اقتصادهای دنیا اینروز ها بهم وابسته هستند. چیزی به اسم استقلال اقتصادی مطلق در هیچ کشوری وجود ندارد که آنان بدنبال آن ایده آل هستند. همه شدیداً بهم وابسته هستند. البته کم و بیش و افراط و تفریط وجود دارد. طبقاتی شدن و طبقاتی زندگی کردن با تعداد و یا جمعیت و امکانات و محصولات قابل دسترس و کمبود و پربود و وفور مواد و وسائل زندگی افراد و رقابت و برتری جویی بر سر کار و تولید و رفع نیازمندیهای بشر‫، رابطه تنگاتنگ دارد. تجربه های کشورهای کمونیستی ثابت کرد که طبقات پویا هستند و از شکلی به شکل دیگر تغییر رنگ و ماهیت میدهند. مثلاً طبقه کارگران انقلابی پرولتاریای اول انقلاب به سمت تخت و تاج حزب طبقه حزبیهای دیکتاتور و مستبد و دیگر اندیش کش نسل ها و طبقات بعد حرکت میکنند و تغییر ماهیت میدهند.

‫۲. ‫بزگترین مشکل دنیای امروز و آینده بشر، و از جمله ایران، ازدحام و ازدیاد جمعیت کره زمین است. همین اکنون کره زمین نزدیک به سه تا چهار برار ظرفیتش مورد بهره کشی فرسایشی و تخریبی توسط افراد بشر قرار گرفته است. تنها بخاطر فاکتور جمعیت، شما بهیچوجه قادر به ایجاد جامعه عدالت گستر و آزاد و برابر یک طبقه نخواهی بود، حتی اگر تمام دنیا مطابق فرض خیالی کمونیست واقعی بود! مشکل انرژی، ازدیاد گرما و گاز کربنیک، آلودگی هوا و آب دریاها و اقیانوس ها و بالا آمدن آب دریاها، ازدیاد گازهای گلخانه ای، ازبین رفتن زمینهای کشاورزی، جنگلها، باغات و نباتات و محیط زیست و نابودی نسل حیوانات و گیاهان و بخصوص ماهی و غذاهای دریایی و بسیاری موارد دیگر شمه ای از مشکلات بشر و نسلهای بعد خواهد بود که مدام از نسلی به نسل دیگری انتقال میکند و شرایط ایده آل‫ کمونیست گرایی را مخدوش و نامتناسب و غیر علمی و عملی میکند.

‫۳. مفاهیم و تعاریف و حتی تعداد و درصد و طبقات کارگران، دهقانان، کشاورزان و کارمندان، و بخصوص کارگران متخصص، و حتی ارزش های کاری و تولیدی آنها مفاهیم و تعاریفی ثابت نیستند. آنها امروزه بسیار متغیر و نسبی و پویا شده اند و شدیداً با زمان و تکنولوژی و جمعیت، و همراه با شرایط پیچیده سیاسی،اقتصادی و اجتماعی کشورها، تغییر میکنند. مثلاً توسعه روزافزون تکنولوژی اتوماتیک کردن ابزار و وسائل صنعتی نه تنها بمراتب از تعداد کارگران ساده صنعتی کاسته، بلکه کارگران کمتر ولی متخصص و با حقوق مکفی را جایگزین تعداد بیشمار کارگران ساده کم حقوق سنتی کرده. از طرف دیگر، امروزه بخش بزرگی از کارگران متخصص کشورهای دموکراسی غربی با تأسیس شرکت های کوچک خصوصی خود صاحب صاحب کار و شرکت میشوند. دولت های کشور های غربی همواره بسمت کاستن از چاقی و فربه گی پیکره دولت مرکزی و ایالتی برای کاهش هزینه ها عمده خدمات خودرا از بخش خصوصی میگیرند. در حالیکه بدنه و پیکر دولت های سوسیالیستی و کمونیستی چاره ای جز متمرکز شدن و فربه شدن و درنتیجه بی راندمان و بی خاصیت شدن ندارد.

۴. تغییر بورژوازی جهانی به پرولتاریای جهانی یک طبقه یک رویای ایده آلیستی است. این شاید اگر جمعیت کل دنیا یک میلیارد و یا کمتر بود و مواد و وسائل بسیار بیشتر و یا حداقل در موازنه با احتیاجات بشر بود و هزاران اگر و شرایط ایده آل دیگر شاید... این سنگ بلند جز علامت نزدن و بی مسئولیتی و شانه از زیر بار مسئولیت روشنگری و روشنفکری خالی کردن و طفره از اعتراض و مبارزه با قدرت مستبد بالای سر، که هم به شدت سرکوب میکند و هم پرداخت کننده کننده حقوق و مزایا و نیازهای معیشتی این چنین خاموشان و لب فروبستگان متخصص و محقق است، توجیه دیگری ندارد.

۵. فکر و سیستم کمونیسم در اساس یک ایدئولوژی یک بعدی و ایده آلیستی است. در زیر سایه کنترل و تدابیر شدید امنیتی، ‫از تنها چیزی که خبری نیست عشق و زندگی و مهربانی است! ‫رفتار هیچ بشری را نمیتوان به شکل یک فرمول ثابت بدون تغییر و ناپویا خلاصه کرد و او را از آنچه هست کاهش داد. کمونیسم در عمل، یعنی کمونیسم تجربی، فقط طبقه رو به کاهش و اقلیت گرای پرولتاریا و یا کارگران سنتی قرن نوزده را میبیند و بقیه طبقات و افراد جامعه را در انقیاد و استبداد آن میفهمد و می بیند. دولت بسیار قدرت و تمرکز گراست و انتقاد و ورود بقیه طبقات، از جمله پارلمان را نمیپذیرد. با آزادی، لیبرالیزم، تنوع افکار و احزاب سیاسی خصومت و دشمنی و ستیز بنیان افکن دارد. ماندگارترینشان در دوران اخیر دیکتاتور کاسترو در کوبا بود که سرانجام اعتراف به شکست سوسیالیزم یا سیستم کمونیست تجربی کرد. حتی نیاز اولیه، یعنی رفع فقر اقتصادی، را هم برآورده نمیکند، چنانچه تن فروشی ها در ممالک سوسیالیستی سابق در بلوک شرق برای کسب پاکتی سیگار وینستون غربی حکایت از شکست سالهای اولیه این ایدئولوژی و این نوع حکومت های بسته و محصور دارد.

۶. پس از رفع نیازهای اولیه بشر، یعنی تأمین خوراک، مسکن، پوشاک، بهداشت و درمان و تحصیل حداقل، بزرگترین دغدغه بشر آزادی بیان عقیده و رشد و اختیار و کار و تفریح و مراسم اجتماعی اوست. تجربه نشان داده فقط دولتهای سکولار و پارلمانی لیبرال دموکراتیک غربی قادر به تأمین نسبی این نیاز مهم بشری بوده اند. دولت دموکراسی بهیچوجه بهترین نوع حکومت نیست، بلکه از بقیه انواع حکومتها ثابت کرده کم ضررتر و پایدارتر و اصلاح پذیرتر و پویاتر است. بزرگترین مسئله تخریبی این نوع حکومتها، تخریب کره زمین در زیاده روی و تخریب اجتماع و فرد در تشویق زیادی و گشادی مصرف به جهت فرمول رشد سرمایه تصاعدی اش می باشد. ولی تاریخ تجربی این کشورها در دو قرن اخیر نشان داده که با آموزش و آگاهی مردم، بسیاری اصلاحات سوسیالیستی پایه ای، درهمین ممالک سرمایه داری، با همان تعاریف کلاسیک افسار گسیختگی و رشد جنون آمیز و مخرب تصاعدی، صورت گرفته و در واقع بنحوی تجربی قادر به رفع نواقص خویش بوده و حتی آینده و چشم اندازی مثبت تر از بقیه گزینش ها ی تجربه شده ارائه داده.

۷. سوسیالسیم به شکل قهری و انقلابی و زور قابل الغا و اعمال نیست. باید در داخل یک سیستم ابتدا آزاد و رهاشده از قید و بند استبداد، چه دینی و ولایی و ایدئولوژیکی و چه هر نوع دیکتاتوری دیگر، بشکل خود جوش و دموکراتیک و آگاهانه و براساس نیازهای جامعه و جهان جوانه زند و رشد تدریجی و طبیعی کند. در نظام طبیعت و تکامل هیچ طبقه ای نتوانسته و نمیتواند داعی حکومت و هژمونی طبقه دیگری گردد. آیا خود جناب قره گوزلو ترجیح میدهند صبر کنند تا بلکه روزی حکومت کارگران ساده، که مسلماً درآن بقیه طبقات و افراد جامعه ذوب و بی طبقه و بی اختیار و بی حقوق شدند، پا بگیرد و حکومت فعلی را سرنگون انقلابی کند، یا اینکه به رشد جنبش سبز نیمه جان فعلی، که دست بسوی یاری از ایشان دراز کرده، کمک و یاری و حمایت کنند تا ابتدا از این مرداب و جهنم استبداد بیرون آییم؟ کدام راه خیالی و ایده آلیست و کدام راه واقعی و منطبق بر ممکنات روز است؟
٣۱٣۱۴ - تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱٣٨۹       

    از : فرهاد زانیچ خواه

عنوان : با سپاس از خانم فاطمه میرصادقی که اشتباه مرا تذکر دادند.
برای تاکید بیشتر تمام تز یازدهم فوئر باخ را کپی کردم تا آن را با بخشی که آقای قراگوزلو نقل قول کرده مقایسه کنیم :

تز یازدهم فوئرباخ : فیلسوفان تنها جهان را به شیوه های گوناگون تعبیر کرده اند. مسأله اما بر سر دگرگون کردن جهان است. تز آخر، به عنوان جمع بندی تزهای پیش است . مارکس در این تز اساس شیوه فیلسوفان قدیمی را در مورد سوال قرار میدهد
می گوید که فیلسو فان (چه ماتریالیست و چه ایده آلیست ) تنها جهان را تفسیر کرده اند . آنها تنها تئوری ارائه داده و حرف های شیرین زده اند.آنها مسئله ی مرکزی را نادیده گرفتند. مسئله اساسی «تغییر ودگرگون کردن جهان ست . اما نه «دگرگونی» به خاطر دگرگونی کردن . بشر از طریق«پراتیک » و فعالیت «حسی » خود را درارتباط با سایرین ، از جامعه شناخت پیدا ، موقعیت خود را درک کرده ،به فعالیت انتقادی- انقلابی در راستای تغییر و «دگرگون کردن» محیط خود اقدام می کند.
(نقل قول از ترجمه ی دکتر باقر پرهام )

منظور این قلم فقط بود که آقای قراگوزلو نقل قول برگرفته از تز یازدهم فوئر باخ را تغییر داده و تفسیرفرموده اند :
«به این مفهوم، تغییر یعنی، تغییر بنیادهای سیاسی اقتصادی جامعه ی سرمایه داری و خلع ید از بورژوازی.»
٣۱٣۱۲ - تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱٣٨۹       

    از : فاطمه میر صادقی

عنوان : مارکس نه فوئرباخ
من نمی خواهم وارد این مباحث شوم و در مجموع یک فمینیست طرفدار جنبش سبز هستم که هیچ بخشی از نظرات دکتر قراگوزلو را کارساز نمی دانم اما از موضع یک معلم دانشگاه می خواستم به آقای فرهاد رانیج خواه عرض کنم که منظور نویسنده از تز یازدهم از تزهای فوئرباخ _که سخت مورد علاقه ایشان است و در چند کتاب شان نیز اول و آخر آن را نقل کرده اند_ اشاره به نقد مارکس بر آرای فوئرباخ است . در واقع این ها تزهای مشعشع مارکس است نه فوئرباخ. وظیفه معلمی من اصلاح غلط های سهوی است وگرنه در مواجهه حضوری با جناب دکتر نیز به ایشان گفته ام که نظراتش را قبول ندارم. همین
٣۱٣۰۲ - تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱٣٨۹       

    از : احمد صبوری

عنوان : اشتباه بزرگ
بنظر می رسد آنهائی که هنوز رسیدن به آزادی را بدون برابری ممکن نمی دانند. متن قرا گوزلو را براحتی می فهمند. قراگوزلو می گوید دنبال روی از بورژوازی ایران که بخشی از بورژوازی جهانی است ره بجائی نمی برد. ۱۰۰ سال تجربه بورژوازی ایران که تا خرخره وابسته است نشان می دهد که مشکل دیکتاتوری شاه و اسلامی نیست. مشکل در ساخت سرمایه داری است. وی می گوید "همه با هم" ره بجائی مگر تکرار مکرر اشتباه نمی برد. آنهائی که صبح تا شام خرخره خود را برای جنبش بی سامان به اصطلاح سبز پاره میکنند با مبنا قرار دادن جنبش کارگری بر اساس تعریفی مارکسیستی از کارگر که متفاوت از آن است که مصطلحآ بکار می رود جنبشی خواهند ساخت پر توان و پر انرژی و تاریخی نه برای بقای بهره کشی انسان از انسان بلکه آزادی با اطمینان و با عشق زندگی کردن. چگونه آنهائی که ۶۰ ساعت در هفته مجبور بکارند می توانند آزادئی معادل یک میلیاردر داشته باشند حتمآ لیبرال ها جوک می گویند یا ما را پرت فرض می کنند. پیش بسوی زایش اندیشه های تاریخی و کسترش سازمان عشق
٣۱٣۰۱ - تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱٣٨۹       

    از : رهگذر

عنوان : گام اول در جامعه عاری از بهره‌کشی، در هم شکستن استبدادحاکم است
آقای قراگوزلو، ستیز شما با جنبش دمکراتیک فعلی قابل فهم نیست. بدون آگاهی کافی و تشکیلات، تاثیر طبقه کارگر در تحولات فعلی ایران، توهمی بیش نیست. با استبداد جنایتکار حاکم در ایران، شما نمیتوانید هیچ تشکیلات کارگری علنی فراگیر را سازمان دهید. گام اول در جامعه عاری از بهره‌کشی، در هم شکستن استبدادحاکم است. در شرایط نسبتا آزاد می‌توان تشکیلات کارگری را ایجاد نمود و آگاهی زحمتکشان را افزایش داد. در تمامی نوشته های شما، راه عملی برونرفت از وضعیت فعلی کاملا مسکوت است.
٣۱٣۰۰ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

    از : peerooz توپخانه ای و چاله میدانی

عنوان : طرفداران مارکس و انگلس و کائوتسکی و لنین
سرکار خانم کاملی فرد،
چرا به نمک ریزی های نویسنده که در یک مقاله جدی و علمی و سیاسی و اقتصادی , فارسی و انگلیسی را قاطی میکند ایرادی گرفته نمیشود و آنرا " ملیح" میدانند و اگر بنده در اولین کامنت های خود با نتیجه گیری ایشان موافق نباشم و بنویسم " اگر و یا وقتی روز قیامت کاپیتالیست فرا رسد مشکل " تحقق جهان جدید فقط به قدرت آخرین نیروی انقلابی تاریخ یعنی طبقه ی کارگر امکان پذیر [باشد] ". در آن صورت نه تنها عمر من نحوی ، بلکه کل عمر به قایق نشسته ها بر فنا خوهد بود." مورد حمله قرا گیرم ؟ . نه ، من باور ندارم که نیروی کارگریا هیچ نیرویی قادر به جلوگیری از صدمات سقوط سیستم سرمایه داری خواهد بود. این توفان اگر و یا وقتی بیاید تر و خشک نمیشناسد. آیا این گناه من است که صاف و پوس کنده این را و عقیده خود را در باره فارسی و ساده نویسی در اول گفتگو نوشتم و مورد حمله چپ و راست قرار گرفتم که اکنون باید توپخانه ای و چاله میدانی و بی صداقت و شاید وقیح و فحاش و بیهوده گو نامیده شوم. لطفا در آینده در بالای مقالات بنویسید
تنها برای طرفداران مارکس و انگلس و کائوتسکی و لنین و افراد مشابه که ما فضولی نکنیم.
٣۱۲۹۷ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

    از : فرهاد زانیچ خواه

عنوان : پاسخ به بهروز عزیز
بهروز جان، سپاس از پاسخ محبت آمیزت ولی خوشبختانه از دعواهای دوستان «چپ » خبر ندارم و علاقه ای هم ندارم .وقتی به پشت سر نظر می کنم و مروری بر یاران قدیمی میکنم، دلم میسوزد ، چه انسانهائی برای مردم و مملکت از جان خود گذشتند. عده ای هنوز در همان عالم دهه ی ۴۰ باقی ماندند. اگر خواستی نام می برم . مشکل من نه مارکسیسم ست نه لنینیسم . در نهایت تواضع عرض می کنم که تا قبل از مهاجرت برای «پپشرفت » مملکت در صنایع ایران کار کردم و اگر روزی روزگاری سعادت بازگشت به ایران را داشته باشیم حتما ترا به تمام کارخانه هائی که در سراسر ایران کار کردم خواهم برد تا از نزدیک با نقطه ضعف ها و قوت های سرمایه داری جوان ایران آشنایت کنم . البته در بهمن ۵۷ خیلی از دوستان کمتر از انقلاب کارگری را قبول نداشتند !

اما برای «آزادی» ما نیاز به تفاهم بیشر و مشارکت تمام نیروهای محرکه ی پیشرفت را داریم بهمین دلیل از آقای قراگوزلو انتظار ندارم که جنبش چپ کارگری را اینقدر «دست بالا» بگیرد. ایشان فرموده ا ند:

«طبقه ی کارگر نیروی خود را خرج عروج هیچ جناحی از بورژوازی نخواهد کرد. در روزگاری که حتا جناح "چپ" بورژوازی (نئوکینزی ها) نیز به بن بست رسیده اند چپ کارگری در کنار دفاع از پیروزی های مقطعی طبقه ی کارگر (یعنی افزایش دستمزدها، بیمه ی بی کاری مکفا، لغو کار کودکان و... ) در مجموع نگاه خود را به آن سیاست تغییر محوری می دوزد که در تز یازدهم از تزهای فوئر باخ آمده است:
"فیلسوفان تاکنون جهان را تفسیر کرده اند، وقت آن رسیده است که جهان را تغییر دهیم."
به این مفهوم، تغییر یعنی، تغییر بنیادهای سیاسی اقتصادی جامعه ی سرمایه داری و خلع ید از بورژوازی. »

منظور آقای قراگوزلو از «طبقه ی کارگر و چپ کارگری » چیست و آیا در مقیاس جهانی میگوید یا در باره ی ایران ست؟
آیا می توانند نقل قولی از فوئر باخ ارائه کنند تا فرمول بالا را ثابت کنند « "فیلسوفان تاکنون جهان را تفسیر کرده اند، وقت آن رسیده است که جهان را تغییر دهیم."

بلافاصله حرف فوئر باخ را تفسیر نموده که نقل معروف خودش را «چهار میخه» نماید:
« به این مفهوم، تغییر یعنی، تغییر بنیادهای سیاسی اقتصادی جامعه ی سرمایه داری و خلع ید از بورژوازی. »
آخر ما را چه میشود ؟
در پایان از بهروز عزیز میخواهم تا بشارت آقای قراگوزلو به نیروهای «سوسیال دموکرات»برای من را روشن کنند.

« آقایان سوسیال دموکرات اگر ذره ئی از هاله ی مقدس سبز فاصله بگیرند و دست بندها سبز را باز کنند، و این نکته ی ساده را دریابند که تغییرات پایدار، مفید و مثبت به سود طبقه ی کارگر از مسیر تغییر در درون طبقه ی بورژوازی و جابه جائی سیاست مداران نمی-گذرد، آن گاه فهم نکات پیش گفته برای شان آسان تر خواهد بود.»

درضمن طبقه کارگر و جنبش چپ کارگری در کجای جنبش قرار دارد مخفی ست ؟ زیرزمینی ست؟ متشتت ست ؟
آیا ایشان می تواند با چنین عدم تناسب اینقدر بلندپروازانه حرکت کند ؟
٣۱۲۹۶ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

    از : مصطفی خانمحمدی

عنوان : دقیق و مناسب
بحث دقیقی مطرح شده و ارتباط خوب و هوشمندانه ای میان بحران جهانی اقتصادی و بحران موجود در ایران برقرار شده. که جای تشکر دارد. برخلاف رهنمودهای نماز جمعه هاشمی رفسنجانی این بحران با آزادی چند زندانی و باز شدن دو سه روزنامه و پرداخت خسارت به چند خانواده و دلجوئی حل نمی شود. بحران سیاسی ایران ریشه در بحران اقتصاد سیاسی ایران دارد که در این مقاله کوتاه به خوبی طراحی شده .
٣۱۲۹۵ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

    از : مهری کاملی فرد

عنوان : مارکس و طبقه
با سلام به دوستان
من قصد ورود به بحث های بی ربط بعضی از بچه های توپخانه را نداشتماما فقط و فقط با خواندن نقد جانانه و انقلابی جناب آقای سالرای محترم این سوال برایم پیش آمد که براستی چند درصد از کارگران انقلابی و غیر انقلابی جهان کاپیتال مارکس یا آنتی دورینگ انگلس یا کائوتسکی مرتد لنین و آثار مشابه را خوانده اند؟شما که خودت اینهمه ادعا داری کدام شان را خوانده ای؟ استادان دانشگاه چطور ؟مساله مقایسه یک نویسنده وطنی و تحلیل گر سیاسی با بزرگان سوسیالیسم نیست مساله این است که با استدلال های کمیک بعضی آقایان باید لاجرم به این نتیجه مضحک رسید که چون درک و فهم کاپیتال برای کارگران ----کارگران که سهل است حتی بعضی اقتصاد خوانده ها البته جناب سالاری را نمی دانم ---دشوار است پس مارکس نویسنده طبقه کارگر نبوده. با این تصور پراتیک زده وچاله میدانی تئوری تا حد گلابی سقوط خواهد کرد و چیزی شبیهترجمه های مرحوم مغفور ذبیح الله منصوری یا کتاب شیوای و همه فهم امیر ارسلان نامدار و فرخ لقای خال دار خواهد شد .
دوستان لطف کنید اگر حرفی برای گفتن ندارید بیخودی وقت این و آن رانگیرید آخر این چه اخلاقی ست که ما ایرانیان داریم و میخواهیم در همه بحث ها نظر بدهیم . خب عزیزم مقاله را خواندی با نویسنده و بحثش پدر کشتگی داری داشته باش. آزادی یعنی همین اما بر میداری و حرف نامربوط می نویسی و خود را محق جاوه میدهی یعنی چه؟
٣۱۲۹۲ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

    از : روزبه

عنوان : نوشتن در ایران
امیدوارم همه دوستانی که کامنت می گذارند و با اطلاع و یا کم اطلاع نظراتشان را می نویسند توجه داشته باشند که آقای قره گوزلو در ایران زندگی می کند و شجاعانه و سربلند و بدور از عافیت امنیتی خارج از ایران، در مورد مشکلات و عواقب راه پیش روی نظرشان را بروی کاغذ می آورد. ایشان درواقع در خط اول جبهه ای هستند که بسیاری از کامنت گذارها برایش رویا می بینند. دقت کنید که وی نمی تواند مستقیما به حاکمیت و اشخاص درون حاکمیت بتازد، اما به عملکرد آنان اشاره می کند و به تحلیلش می نشیند.
برای وی در ایران، پس مانده های حرکت مردمی که به جنبش سبز موسوم شده و رهبرانش همانگونه خطرناک هستند که سران فعلی حکومت. در واقع به این مسٸله بایستی دقت کرد و احترام گذاشت که آنها در آن مخمصه بزرگ، درد خودشان را بهتر از خارج نشین ها می فهمند. امیدوارم هیچ کس آرزومند این نباشد که وی را گرفتار پلیس سیاسی رژیم بخواهد، چون نه تنها خود و خانواده ای را به دردسر بزرگی می اندازد، بلکه ما را نیز از نوشته های وی محروم می کند.
بحث آقای قره گوزلو جدی است، چون میلیون ها ایرانی در آن کشور، شبانه روز درگیر آن برای حفظ جان و مالشان هستند. در این دنیای وارونه که افرادی همچون مرتضی محیط در تلویزیون پیام افغان که برای ایران هم رله می شود و از عافیت خارج از کشور، رگ گردنش را برای امثال آقای قره گوزلو باد می کند، بایستی سنجیده عمل کرد و گنجینه هایی مانند آقای قره گوزلو را پاس داشت، نه این که وی را همچون مرتضی محیط، مرتجع خطاب کرد و ایشان را همچون حسین شریعتمداری خواند. آیا واقعا این از انصاف و پرنسیپ سیاسی بدور نیست که آقای قره گوزلو چنین امکانی را نداشته باشد که در همان تلویزیون پاسخ مرتضی محیط و امثالهم را بدهد؟
دنیای بسیار ناجوانمردانه ایست!!
٣۱۲۹۱ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۴۲)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست